سکوت تنهایی شب در برکه ای خاموش

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ سکوت تنهایی شب در برکه ای خاموش امیدوارم لحضات خوبی رو باهم سپری کنیم هر چی بخواین اینجا هست همه جوره فقط یکم بگردین .خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

راهنماي ساخت وبلاگ

 

 

مقدمه:

يكي از پديده هاي جديد و تاثير گذار در حيطه اينترنت، وبلاگ مي باشد. در سالهاي اخير اين پديده انقلابي در اينترنت و فرهنگ استفاده از آن به وجود آورده است. دليل اين امر قابليت هائي است كه در وبلاگ ها نهفته است.مهمترين قابليت كه تفاوت عمده وبلاگ و سايت نيز به حساب مي آيد اين است كه ايجاد يك وبلاگ احتياج به تخصص و دانش خاصي ندارد و همين امر باعث شده است كه افراد زيادي به وبلاگ نويسي روي بياورند. در ميان اين افراد مي توان طيف بسيار گسترده اي از افراد را مشاهده كرد. از پزشك و پرستار گرفته تا روزنامه نگار و دانشجو. تفاوت ديگر، رايگان بودن ايجاد و استفاده از وبلاگ هاست كه اين تفاوت نيز نقش بسيار مهمي در استقبال افراد و بخصوص جوانان از اين پديده دارد. همين استقبال گسترده باعث شده اطلاعات و مطالب بسيار مفيدي از اين رهگذر به عرصه اينترنت افزوده شود. اطلاعاتي كه ما تا پيش از اين به علت نا آشنائي اين اقشار با طراحي صفحات وب، از آنها محروم بوده ايم. اين پديده بخصوص در ايران با استقبال گسترده تري مواجه شده است. بطوري كه مطالب فارسي كه در سال 1381 به اينترنت افزوده شده از مجموع تمام مطالبي كه تا قبل از آن به زبان فارسي در اينترنت موجود بوده بيشتر است ( اين را نمي دانم كجا خوانده ام). يك تفاوت ديگر بين وبلاگ و سايت هاي معمولي، پويا بودن وبلاگ ها است. اكثر سايت ها ماهيتي ايستا و ساكن دارند و معمولا به سرعت تغير نمي كنند يا اگر تغير كنند، بخش كوچكي از آنها تغير مي كند ( به استثناي سايتهاي خبري و برخي سايتهاي ديگر). ولي اگر پس از ده روز به يك وبلاگ فعال مراجعه كنيد، ممكن است اثري از نوشته هاي قبلي نبينيد زيرا وبلاگ ها ماهيتي پويا و روز آمد شونده دارند و به تبع همين ماهيت، بازديد كنندگان وبلاگ ها هم بسيار بيشتر و در فواصل زماني كمتر به وبلاگ ها سر مي زنند ( من بعضي از وبلاگ ها را هر روز مي خوانم). در هر حال رشد اين پديده بخصوص در ايران نشانه اي ميمون از يك رويكرد مثبت به علم و دانش و به اشتراك گذاشتن آن با ديگران است . من اين رشد را به فال نيك گرفته و مي كوشم سهمي ( هرچند اندك و دير هنگام) در اوج گيري اين پديده داشته باشم.من در اين نوشته قصد دارم روش ايجاد، ارسال مطالب و همه كار هائي كه دانستن آنها براي داشتن يك وبلاگ، لازم و مفيد است را شرح دهم.

 

 

وبلاگ چيست؟

وبلاگ پديده اي نوپا در عرصه اينتر نت است و بيش از چند سال از پيدايش آن نمي گذرد. وبلاگ (Weblog) -كه به آن بلاگ( Blog )نيز اطلاق مي شود- تركيبي است از دو كلمه webبه معناي شبكه جهاني و log (به معناي گزارش روزانه يا روز نوشت) و به ياد داشتهائي گفته مي شود كه توسط يك يا چند نفر بصورت روزانه، هفتگي يا گاه به گاه نوشته شده و در عرصه اينترنت قرار مي گيرد. چند معني فارسي نيز براي آن ابداع شده است. مثل تار نگار يا تار نگاشت كه كمتر مورد استفاده قرار مي گيرند. هر فردي كه به اينترنت دسترسي داشته باشد و مطلبي براي نوشتن داشته باشد مي تواند بطور رايگان (يا در صورت تمايل با صرف هزينه)، صاحب يك وبلاگ شود. مطالبي كه در وبلاگ نوشته مي شوند ممكن است خاطرات شخصي ، خبر ، مقالات علمي و هرگونه مطلب قابل نگارشي باشند. علاوه برا ين نظرات خوانندگان وبلاگ ها نيز جزو مطالب وبلاگ محسوب مي شود.

 

 

چگونه يك وبلاگ بسازيم

روش هاي متعددي براي ساخت وبلاگ وجود دارد. ما ميتوانيم براي ايجاد وبلاگ از خدمات مجاني سايت هاي سرويس دهنده وبلاگ استفاده كنيم و يا فضا و دامين براي خود خريداري كرده و اين كار را روي سايت اختصاصي خود انجام دهيم. ابتدا از سرويس هاي رايگان شروع مي كنيم. معروفترين اين سرويسها بلاگر (http://www.blogger.com ) و پرشين بلاگ (http://www.persianblog.com ) مي باشند. البته سرويسهاي مجاني ديگري نيز در اينترنت وجوددارد.

  مثل http://www.blogsky.com http://www.blogsky.com. http://www.persianlog.com . ولي دو سرويس فوق الذكر از بقيه آسان تر و پر طرفدار تر هستند. ابتدا سرويس سايت blogger را بررسي مي كنيم. اين سايت سرويس وبلاگ را به دو صورت در اختيار ما قرار مي دهد. سرويس مجاني ( كه در اين حالت تبليغات سايت در بالاي وبلاگ ما نمايش داده مي شود)، و سرويس پولي يا blogger pro كه در اين سرويس تبليغي نمايش داده نمي شود و امكاناتي بيش از سرويس مجاني دارد. براي ثبت نام و استفاده از blogger قبلا راهنما هائي نوشته شده كه ما يكي از مفيد ترين آنها يعني راهنماي ساخت وبلاگ حسين درخشان را اينجا عينا نقل مي كنيم:

 

 

اضافه کردن زبان فارسي به ويندوز XP/2000:

(اگر آن را داريد اين مرحله را رد کنيد)

- به اينجا برويد: Start>Settings>Control Panel>Regional Options

- در فهرست پايين، Arabic را تيک بزنيد.

- در ليست بالا (Your Locale) زبان Farsi را پيدا کنيد و آنرا انتخاب کنيد.

- چيزهايي را که ويندوز لازم دارد در اختيارش بگذاريد. (سي دي ويندوز)

-  گوشه پايين سمت راست صفحه، يک مربع با حرف EN ميبينيد. از اين به بعد در هر نرم افزار يا Application در حال اجرا، اگر روي آن مربع کليک کنيد ميتوانيد FA يا زبان فارسي را انتخاب کنيد و به فارسي بنويسيد.

 

 

اضافه کردن زبان فارسي به ويندوز ME/98/95:

(اگر آن را داريد اين مرحله را رد کنيد):

- نرم‌افزار فارسي‌ساز را از اينجا بگيريد و نصب کنيد:

http://groups.yahoo.com/group/farsiblogging/files/FarsiLang.exe

- کامپيوترتان را Restart کنيد.

- حالا گوشه‌پايينِ سمت راست صفحه، يک مربع با حروفENمي‌بينيد. از اين به بعد در هر نرم افزار ياApplicationدر حال اجرا، روي آن مربع کليد کليد کنيد ميتوانيدFAيا زبان فارسي را انتخاب کنيد و به فارسي بنويسيد

ثبت نام در Blogger.com:

- بوسيله مرورگر يا Browser اين نشاني را وارد کنيد:

http://www.blogger.com/

 

- در قسمت  Sign Up يک شناسه و رمز عبور براي خودتان تعيين کنيد و کليد Sign Up را بزنيد

 

- مشخصات درخواست شده را وارد کنيد .

 

-  اگر همه چيز درست انجام شده باشد، برميگرديد به صفحه اول بلاگر با اين تفاوت که سمت راست صفحه در قسمت آبي رنگ، عبارت "Your Blog" را ميبينيد که در آن دو گزينه هست. يکي براي ساختن بلاگ جديد يا Create a New blog و ديگري براي خارج شدن يا Sign Out

 

- Create a New Blog را انتخاب کنيد .

 

 

ساختن يک بلاگ‌خام:

-  ساختن هر وبلاگ خام، چهار قدم دارد. اول بايد عنوان و توضيح مربوطه را به زبان انگليسي وارد کنيد و مشخص کنيد که آيا ميخواهيد وبلاگتان در فهرست عمومي بلاگر قرار گيريد يا نه. Next را بزنيد. (همه اين مشخصات را بعداً ميتوانيد تغيير دهيد. نگران نباشيد)

 

-  در قدم دوم بايد محل قرار گرفتن بلاگ را مشخص کنيد. بهتر است براي شروع، گزينه اول يعني Host is at Blogspot را برگزينيد که بطور رايگان بلاگ شما را سايت BlogSpot قرار ميدهد. ولي اگر ميخواهيد در جاي ديگري صفحاتتان را قرار دهيد بايد گزينه دوم يعني FTP it to your own server را انتخاب کنيد که اين راهنما فعلاً به اين حالت نميپردازد. Next را بزنيد

 

-  در قدم سوم بايد نشاني يا URL بلاگتان را در سايت BlogSpot مشخص کنيد که ميتواند هر عبارت قبلاً انتخاب نشده اي باشد. بعد بايد مربع کوچک مقابل عبارت I Agree را تيک بزنيد. Next را بزنيد .

 

- در قدم چهارم يا آخر، بايد قالب کلي يا Template بلاگتان را برگزينيد( نکته مهم: فقط دقت داشته باشيد که هيچ کدام از Template هاي موجود در اين صفحه، قابليت فارسي نوشتن ندارد و بهرحال در مراحل بعدي بايداز Templateهاي مخصوص زبان فارسي استفاده کنيد. پس در اين مرحله فرقي ندارد که چه Templateي را انتخاب ميکنيد) Next را بزنيد .

 

- حالا بايد چند ثانيه صبر کنيد تا بلاگ شما ساخته شود. سپس بطور اتوماتيک وارد صفحه اصلي بلاگتان ميشويد که البته هنوز فارسي نشده است و اصطلاحاً هنوز خام است

 

 

فارسي کردن يک بلاگ خام:

- در بالاي صفحه، پايين Address bar مرورگرتان، چند کليد مي بينيد. يکي از آنها Template نام دارد. روي آن کليک کنيد .

 

- همه محتويات پنجره داخلي صفحه را انتخاب کرده و پاک (Delete) کنيد. ولي صفحه را نبنديد

 

- از ميان << قالبهاي پيش ساخته فارسي>> که در سمت چپ صفحه واقع شده، يک قالب را به دلخواه انتخاب کرده و روي <<صفحه اصلي>> مربوط به آن قالب، Right-Click کنيد. بعد از ميان گزينه هاي منوي باز شده Save target as را بزنيد و فايل مذکور را در يکجا ذخيره کنيد. بعداً آنرا باز کنيد و همه محتوياتش را انتخاب و در حافظه کپي کنيد. ( براي اينکار کافيست Ctrl را نگه داشته و در همان حال کليد C را فشار دهيد)

 

- دوباره به صفحه Template باز گرديد و محتويات حافظه کامپيوتر را (که در واقع محتويات همان فايل تازه دريافت شده بايد باشد) در اين پنجره منتقل يا اصطلاحاً Paste کنيد. (براي اين کار کافيست که کليد Ctrl و V را بفشاريد)

 

- اگر متن جديد در پنجره مذکور بدون مشکلي وارد شده است، کليد Save Changes را بزنيد.(وگرنه سه قدم آخير را دوباره با دقت تکرار کنيد)

 

- حالا از بين کليدهاي بالاي صفحه Archive را انتخاب کنيد

 

- در قسمت بالاي سمت راست صفحه جديدي که باز ميشود، روي Archive Template کليک کنيد .

 

- حالا دوباره از ميان <<قالبهاي پيش ساخته فارسي>> که در سمت چپ همين صفحه واقع شده، روي <<صفحه آرشيو>> همان قالبي که انتخاب کرده ايد Right-Click کنيد. از ميان گزينه هاي موجود در منوي باز شده، Save Target as را بزنيد و فايل را پس از دريافت در يکجا ذخيره کنيد. بعد آنرا بازکنيد و همه محتوياتش را انتخاب کرده و در حافظه کپي (Copy) کنيد.(براي اينکار کافيست کليد Ctrl را نگه داريد و در همان حال کليد C را فشار دهيد)

 

- دوباره به صفحه Archive Template بازگرديد و محتويات حافظه کامپيوتر را (که محتويات همان فايل تازه دريافت شده بايد باشد) در پنجره خالي بالاي صفحه منتقل يا اصطلاحاً Paste کنيد(براي اين کار کافيست کليد Ctrl را بگيريد و V را بفشاريد)

 

- اگر متن جديد در پنجره مذکور بدون مشکلي وارد شده است، کليد Save Changes را بزنيد(وگرنه سه قدم اخير را دوباره با دقت تکرار کنيد)

 

- حالا دوباره وارد صفحه اصلي بلاگتان ميشويد که در واقع صفحه POST يا نوشته هايتان است

آماده کردن صفحه «نوشتن» يا Post براي مطالب فارسي .

 

- صفحه Post يا همان صفحه اصلي، با يک نوار افقي سياه رنگ به دو قسمت بالا و پايين تقسيم شده است. در بخش سفيد رنگ صفحه پايين، Right-Click کنيد. از منويي که باز ميشود، روي Encoding برويد تا باز شود. حالا ابتدا Auto-Select را اگر فعال است غير فعال کنيد (يعني با کليک کردن روي آن علامت تيک را از کنارش برداريد) بعد از بين فهرست زبانهاي محتلف، Unicode UTF-8 را برگزينيد. (اگر آنرا در ليست نميبينيد More را بزنيد تا فهرست کامل آشکار شود)

 

- دقيقاً همين کار را دوباره در نوار خاکستري رنگ بالاي صفحه انجام دهيد. (فقط و فقط اين کار را بايد در همان قسمت انجام دهيد. در بخش سفيد رنگ، امکان آن نيست)

 

 

نوشتن مطلب فارسي:

- دوباره در بخش خاکستري بالاي صفحه، Right-Click کنيد و در پايين منوي Encoding گزينه Right-to-Left Document را انتخاب کنيد .

- حالا در بخش سفيد بالاي صفحه شروع به نوشتن کنيد (نکته مهم: اگر با ويندوز 2000 کار ميکنيد، به دليل اشکالي که در حرف ي هست، بايد هميشه بجاي فشار دادن کليد D که براي زدن ي استفاده ميشود، از Shift-X استفاده کنيد)

 

- اگر ميخواهيد بخشي از متن نوشته هايتان را بايک Hyperlink به يک صفحه ديگر ارجاع دهيد، ابتدا آن بخش از متن را با استفاده از ماوس يا کليد Shift انتخاب يا به اصطلاح Select کنيد. بعد کليدي که شکل يک کرده زمين و يک گيره کاغذ را دارد بزنيد. بعد در پنجره کوچکي که باز ميشود، آدرس صفحه مورد نظرتان را وارد کنيد و OK را بزنيد .

 

- پس از اينکه نوشتن مطالبتان پايان يافت کليد Post & Publish را بزنيد تا هم متنتان به بانک اطلاعاتي اضافه شود و هم صفحه اينترنتي بلاگتان با متن جديدي که نوشته ايد اصطلاحاً به روز يا Update شود .

 

- پس از هر بار زدن Post مطلب نوشه شده در قسمت پايين صفحه ديده ميشود و امکان تغيير آن هم با زدن Edit وجود دارد .

 

- براي ديدن صفحه ساخته شده و تست کردن آن، کافيست که روي View Web Page در قسمت سمت چپ نوار سياه رنگ وسط صفحه کليک کنيد .

 

- پس از پايان کار، حتماً کليد Sign Out را در بالاي صفحه در سمت راست را فشار دهيد.

استفاده از پرشين بلاگ به علت داشتن رابط کاربر (Interface) فارسي و تاريخ شمسي و برخي امکانات ديگر، آسان تر است. در اينجا روش استفاده از خدمات پرشين بلاگ را بررسي مي كنيم.

 

ثبت نام در پرشين بلاگ:

ثبتوبلاگ سايت پرشين بلاگ بسيار ساده است. ابتدا به آدرس  http://www.persianblog.com/ برويد. سپس در منوي اصلي(سمت راست) روي لينك عضويت در سايت كليك كنيد. در صفحه عضويت بايد فرم ثبت نام را پر كنيد.

 

براي تكميل فرم ثبت نام به اين نكات توجه داشته باشيد:

- براي انتخاب زبان فارسي و انگليسي ميتوانيد از دکمه هاي Shift و Alt استفاده کنيد

- توجه كنيد كه فيلد هاي ستاره دار حتما بايد پر شوند.

- در بخش شناسه كاربري دقت كنيد كه اين شناسه حتما بايد به زبان انگليسي باشد. در ضمن شناسه اي كه اينجا انتخاب مي كنيد بخشي از آدرس وبلاگتان خواهد بود .يعني اگر شما در اين بخش عبارت ehsan را تايپ کنيد، آدرس وبلاگ شما به اين صورت خواهد بود: http://ehsan.persianblog.com/

- در شناسه كاربري ميتوانيد از حروف و اعداد انگليسي استفاده كنيد.

-  كلمه عبور يا پاسورد به حروف كوچك و بزرگ حساس است.

- حتما عدد سن خود را به انگليسي وارد كنيد وگرنه با پيغام خطا مواجه مي شويد

- شناسه و كلمه عبور به پست الكترونيكي شما ارسال مي شوند. پس حتما يك آدرس معتبروارد كنيد.

درپايان موافقتنامه را خوانده، عبارت بلي را انتخاب كرده و دكمه (فرم بالا مورد تائيد است) كليك كنيد. اگر همه چيز درست باشد و اگر شناسه كاربري قبلا توسط شخص ديگري ثبت نشده باشد، شما به صفحه خوشامد گوئي منتقل مي شويد. (در غير اين صورت بايد مراحل قبل را مجددا تكرار كنيد.)

 

 

نوشتن يادداشت در وبلاگ:

در صفحه خوشامد گوئي ، با كليك روي دكمه ورود به سايت، به صفحه Sign in منتقل ميشويد و با وارد كردن شناسه و كلمه عبور ميتوانيد وارد صفحه مديريت يادداشتها و پيام ها شويد. (در دفعات بعد، در همان صفحه اصلي پرشين بلاگ نيز ميتوانيد شناسه و كلمه عبور را وارد كنيد)اين صفحه اصلي كار شماست. امكانات اين صفحه، بسيار شبيه به برنامه Word ميباشد. در بخش عنوان، عنوان يادداشت و در كادر اصلي نيز متن يادداشت خود را بنويسيد. سپس دكمه ( فرستادن يادداشت و بازسازي وبلاگ) را كليك كنيد. اكنون شما اولين يادداشت خود را درشبكه جهاني اينترنت قرار داده ايد. براي ديد وبلاگ خود روي لينك (وبلاگ شما) در سمت راست صفحه كليك كنيد.

در ويرايشگر جديد پرشين بلاگ امكانات زيادي گنجانده شده كه ما مهم ترين آنها را بررسي مي كنيم.

 

 

ايجاد لينك:

براي اينكه بخشي از نوشته را به صفحه ديگري در اينترنت لينك كنيد به اين صورت عمل كنيد: متن مورد نظر را انتخاب كنيد، دکمه insert or edit hyperlink را در بالاي صفحه کليک کنيد. در بخش آدرس ، آدرس كامل صفحه مورد نظر را وارد كنيد.( دقت كنيد كه عبارت http:// از قبل در اين كادر وجود دارد. مراقب باشيد آن را دوباره تكرار نكنيد). در كادر پنجره اگر عبارت (نمايش در يك پنجره جديد) را انتخاب كنيد، صفحه مورد نظر در يك پنجره جديد باز مي شود. دكمه قبول را كليك كنيد. براي حذف لينك هم آن بخش را انتخاب كنيد و دکمه Remove hyperlink (اولين دکمه سمت راست) را کليک کنيد.

 

 

افزودن صورتك

براي افزودن صورتك، روي مكان مورد نظر كليك كنيد و بعد دکمه insert smily را کليک کنيد. اينجا ميتوانيد صورتک دلخواهتان را انتخاب کنيد. حذف صورتک ها هم با دکمه Delete انجام ميشود.

 

 

انتخاب قالب:

 شما مي توانيد به سادگي يك قالب جديد براي وبلاگتان انتخاب كنيد. براي اين كار روي لينك انتخاب قالب در سمت راست صفحه كليك كنيد. در صفحه انتخاب قالب، چندين قالب آماده وجود دارد كه ميتوانيد با كليك روي دكمه انتخاب، قالب مورد نظرتان را انتخاب كنيد. ( توجه داشته باشيد كه اگر در قالب قبلي تغيري داده باشيد، با انتخاب قالب جديد، آن تغيرات از بين مي روند) .

 

 

مشخصات شخصي:

با كليك روي دكمه مشخصات شخصي ، به صفحه اي مي رويد كه در آن مي توانيد بعضي از مشخصاتي را كه هنگام ثبت نام وارد كرده ايد تغير دهيد.مشخصاتي از قبيل: نام و نام خانوادگي ، جنسيت ، سن و غيره

 

 

تنظيمات وبلاگ:

در اين صفحه نيز مي توانيد بعضي ديگر از مشخصات را تغير دهيد. مثل كلمه عبور و عنوان وبلاگ.

 

 

ثبت در فهرست كاربران:

اين قسمت براي وبلاگ ها اهميت زيادي دارد. زيرا پس از ثبت، وبلاگ شما در فهرست وبلاگ هاي پرشين بلاگ نمايش داده مي شود و تعداد زيادي به بازديد كنندگان آن افزوده مي شود. در بخش موضوع، زمينه فعاليت وبلاگ را مشخص كنيد و در بخش توضيحات، شرح كوتاهي راجع به وبلاگ خود بنويسيد. ( اين شرح در فهرست كاربران جلوي نام وبلاگ ديده مي شود. سعي كنيد شرحي كوتاه و گويا بنويسيد. حتما به زبان فارسي بنويسيد)

 

 

افزودن عكس به يادداشت:

به علت اين كه عكس ها فضاي زيادي روي اينترنت اشغال مي كنند، پرشين بلاگ و بقيه خدمات دهنده هاي وبلاگ به شما اجازه نمي دهند كه روي فضاي وبلاگ خود عكس ارسال كنيد. عكس هائي كه ميخواهيد به يادداشت هايتان اضافه كنيد، يا روي اينترنت هستند و يا روي كامپيوتر شخصي شما. اگر عكس مورد نظر روي يك سايت اينترنتي باشد، كافي است روي آن راست  کليک کرده و گزينه Properties را انتخاب کنيد. اکنون تمام عبارتي را که مقابل عنوان Address قرار دارد با ماوس به دقت انتخاب كنيد و آن را كپي كنيد. حالا به صفحه يادداشتها برويد. در مكان مناسب كليك كنيد . سپس روي گزينه Insert Image کليک کنيد و آدرس کپي شده را در کادر (آدرس تصوير) Paste کنيد.  سپس دكمه قبول را كليك كنيد. با اين كار عكس مورد نظر به يادداشتتان افزوده مي شود. (براي فايلهاي Animated gif نيز ميتوانيد همين كار را انجام دهيد). اما اگر عكس روي كامپيوترتان باشد. كار كمي مشكل تر مي شود. در اين حالت ابتدا بايد عكس را روي اينترنت بفرستيد يا اصطلاحاً Upload کنيد.  پس از آن بقيه كار به همين صورت انجام مي شود. ارسال عكس روي اينترنت را در ادامه بررسي مي كنيم.

 

 

ارسال عكس به اينترنت:

براي اينكه عكسهاي خود را روي اينترنت بصورت آنلاين در اختيار داشته باشيد. ابتدا بايد فضائي روي اينترنت داشته باشيد تا بتوانيد عكسهاي خودتان را روي آن فضا قرار دهيد. در اينترنت سايت هاي زيادي هستند كه فضاي رايگان در اختيار شما قرار مي دهند. شما ميتوانيد عكسهاي خود را روي اين فضاي رايگان قرار داده و سپس به روشي كه گفته شد ، عكس را در وبلاگ خود قرار دهيد. تعدادي از اين سايتها را اينجا معرفي مي كنم:

http://www.villagephotos.com/

http://www.geocities.com/

http://www.sharemation.com/

http://www.netfirms.com/

http://www.50megs.com/

http://www.8m.com/

http://www.20m.com/

http://www.f2s.com/

http://www.20fr.com/

 

اعداد اين سايتها بسيار زياد است. البته بعضي از سايت ها ي رايگان، اجازه نميدهند عكسي را كه آنجا فرستاده ايد، در وبلاگتان قرار دهيد. در اين ميان سايتي كه فقط اختصاص به عكس دارد و كارائي بيشتري نيز نسبت به بقيه دارد، سايت http://www.villagephotos.com/ است. من در ادامه روش کار اين سايت را توضيح ميدهم.

ابتدا به آدرس http://www.villagephotos.com/ برويد. براي ثبت نام در سايت لينک Signup for free را کليک کنيد. دراين صفحه يك نام و يك پاسورد براي خود انتخاب كنيد و اي ميل خودتان را هم وارد كنيد و سپس دکمه Signup now را کليک کنيد.  نام

و پسورد شما به اي ميلتان ارسال مي شود. اكنون هربار كه به اين سايت برويد، با وارد كردن نام و پسورد ميتوانيد وارد فضاي اختصاصي خود شويد.اكنون روي لينک Photos در پائين صفحه كليك كنيد. اگر قبلا عكسي ارسال كرده باشيد، اينجا ميتوانيد آن را ببينيد. براي ارسال عكس روي لينک Upload new images کليک کنيد. در اين صفحه شما ميتوانيد هربار دو عكس روي ارسال كنيد. براي ارسال عكس روي دکمه Browse کليک کرده، عكس مورد نظرتان را از روي هارد انتخاب كنيد و open را كليك كنيد. سپس دكمه uploadرا كليك كنيد. كار تمام است. حالا با كليك روي لينك continue به صفحه عكسها برگرديد. با كليك روي لينك Copy URL to Clipboard در زير هر عكس، آدرس عكس را در حافظه كپي كنيد. حالا به صفحه يادداشتها برويد. در مكان مناسب كليك كنيد . سپس روي گزينه insert image كليك كنيد و آدرس كپي شده را در كادر (آدرس تصوير) paste كنيد. سپس دكمه قبول را كليك كنيد. با اين كار عكس مورد نظر به يادداشتتان افزوده مي شود.

براي ايجاد هر تغيري در شكل ظاهري وبلاگتان بايد قالب آن را تغير دهيد. ممكن است هيچ كدام از قالب هاي آماده موجود نظر شما را جلب نكند، يا اين كه بخواهيد لينك سايت ها و وبلاگ هاي ديگر را به وبلاگتان اضافه كنيد و يا تغيرات ديگري در آن بدهيد. براي انجام اين كار ها بايد قالب وبلاگتان را تغير دهيد. براي ايجاد تغيرات در وبلاگ بايد كمي با زبان html آشنا باشيد. ولي اگر html بلد نيستيد هم نگران نباشيد. برنامه Microsoft FrontPage به سادگي مشكلات شما را حل مي كند. براي ايجاد تغيرات ابتدا به بخش ويرايش قالب برويد. اينجا مي توانيد كدهاي html قالب وبلاگ خود را ببينيد. همه كدها را به كمك ماوس يا با زدن دكمه هاي ctrl+A انتخاب كنيد و در حافظه موقت كپي كنيد. سپس در فرانت پيج يك صفحه جديد باز كنيد (ctrl+N) . با كليك روي گزينه html در پائين صفحه به حالت html برويد. اينجا تمام كد هاي موجود را پاك كنيد و كدهائي را كه كپي كرده بوديد اينجاpaste كنيد. اكنون به حالت نرمال برگرديد. اگر اين مراحل را درست انجام داده باشيد، اينجا مي توانيد قالب وبلاگ خود را مشاهده كنيد. مزيت فرانت پيج نسبت به html اين است كه ميتوانيد مشخص كنيد كه لينك يا تصوير مورد نظر شما دقيقا در چه مكاني ظاهر شود. همچنين مي توانيد بلافاصله به حالت preview رفته و تغيرات ايجاد شده را ببينيد. پي از انجام تغيرات ، به حالت html برويد. همه كد ها را كپي كنيد . به بخش ويرايش قالب وبلاگتان برويد. كدهاي قبلي را پاك كرده و كد هاي جديد را جايگزين آنها كنيد. دكمه ثبت را كليك كنيد و در كادر هشدار، ok را كليك كنيد. در پايان دكمه بازسازي وبلاگ را كليك كنيد. با اين روش شما مي توانيد قالب وبلاگ خود را تغيير دهيد. اما ببينيم چگونه مي توان هر يك از اين تغيرات را ايجاد كرد.

 

 

 

افزودن موزيك به وبلاگ:

ما دو نوع موزيك مي توانيم در وبلاگمان قرار دهيم. يكي موزيكي كه موزيك زمينه خوانده مي شود و به محض لود شدن وبلاگ پخش مي شود و نوع ديگر موزيكي است كه بصورت plugin در وبلاگ قرار مي گيرد. براي هر دو نوع، يا آن موزيك روي يكي از سايت ها وجود دارد و يا اين كه ما بايد موزيك مورد نظرمان را آن لاين كنيم. يعني به فضائي كه قبلا در اينترنت گرفته ايم ارسال كنيم. ارسال موزيك با ارسال عكس تفاوت چنداني ندارد . دقت كنيد كه سايت villagephotos كه قبلا معرفي كرديم فقط براي ارسال عكس است و براي ارسال موزيك بايد يكي ديگر از سايتهاي رايگان را انتخاب كنيد. قدم بعدي اين است كه اين كد را در قالب وبلاگتان كپي كنيد:

بجاي عبارت your music آدرس دقيق موزيك مورد نظرتان را بنويسيد. مثلا اگر آدرسي كه گرفته ايد به اين صورت باشد: http://Milad.20m.com و نام فايلي هم كه ارسال كرده ايد test.mp3 باشد، بايد اين كد ها را در قالب وبلاگ خود بنويسيد:

bgsound src=" http://Milad.20m.com/ test.mp3 " loop="-1">

مكاني كه اين كد ها را كپي مي كنيد چندان مهم نيست.

ارسال فايل به اينترنت (ftp)

براي ارسال فايل روي اينترنت برنامه هاي مختلفي وجود دارد كه روش آنها تا حدود زيادي شبيه به يكديگر است . من يكي از معروفترين آنهارا با نام CuteFTP معرفي مي كنم. اولين كار اين است كه اين برنامه را دريافت و نصب كنيد. براي گرفتن نسخه آزمايشي آن مي توانيد به سايت download.com مراجعه كنيد. در پايان نصب، گزينه create desktop shortcut را فعال كنيد. براي استفاده از برنامه CuteFTP ساده ترين راه اين است كه از دكمه quick connect استفاده كنيد. با كليك روي اين دكمه يك منو باز مي شود. در بخش URL آدرس فضاي مجاني كه گرفته ايد را وارد كنيد ( مثلا: http://Milad.20m.com) . Username و password را نيز طبق اي ميلي كه هنگام ثبت نام براي فضاي رايگان دريافت كرده ايد، وارد كنيد و بعد دكمه connect را بزنيد. اگر كار ها را درست انجام داده باشيد. اتصال برقرار مي شود. حالا صفحه اصلي CuteFTP را مي بينيد.دو پنجره بزرگ در سمت راست و چپ برنامه ديده مي شود. معمولا پنجره سمت چپ هارد ديسك شما را نشان مي دهد و پنجره سمت راست فضاي شما را بر روي اينترنت. حالا مي توانيد فايل هاي مورد نظرتان را از پنجره سمت چپ( كامپيوترتان) به پنجره سمت راست (فضاي اينترنتي) منتقل كنيد. اين كار با انتخاب فايل ها و كليك دكمه upload و يا با كليك و كشيدن فايل ها به پنجره سمت راست انجام مي شود.

 

 

قرار دادن تصوير در قالب:

ممكن است بخواهيد لوگو يا عكسي را در قالب وبلاگتان قرار دهيد. براي اين كار ابتدا به روشي كه در مبحث ارسال فايل به اينترنت گفته شد، عكس مورد نظرتان را آنلاين كنيد و آدرس آن را در حافظه كپي كنيد. سپس قالب وبلاگ را در فرانت پيج باز كنيد. در محل مورد نظرتان كليك كنيد. سپس از منوي insert گزينه هاي picture و from file را انتخاب كنيد. در كادر file name آدرس عكس را كپي كنيد و insert را كليك كنيد. پس از چند ثانيه، عكس در قالب وبلاگ ظاهر مي شود. به اين روش مي توانيد فايل هاي انيميشن با فرمت gif را هم در قالب خود قرار دهيد.

 

 

ايجاد لينك در قالب:

يكي از كارهائي كه همه وبلاگ نويسان دوست دارند انجام دهند. ايجاد لينكهائي به وبلاگ ها و سايت هاي ديگر و يا به يادداشت هاي قبلي خودشان است. براي اين كار بايد كدهاي زير را در قالب وبلاگتان كپي كنيد:

your text در اينجا بجاي your text كلمات مورد نظرتان را بنويسيد و بجاي your file address آدرس كامل صفحه مورد نظر را در اينترنت وارد كنيد. البته اگر بخواهيد مكان دقيق لينك را در قالب مشخص كنيد، بايد سراغ فرانت پيج برويد. در فرانت پيج ابتدا عبارت مورد نظرتان را بنويسيد. سپس آن را انتخاب كرده، راست كليك كنيد و آخرين گزينه يا hyperlink را انتخاب كنيد. در كادر address آدرس صفحه مورد نظرتان را وارد كنيد و ok را كليك كنيد. اگر مي خواهيد اين صفحه در يك پنجره جديد باز شود، قبل از ok گزينه target frame را در سمت راست كليك كرده و در آنجا گزينه new window را كليك كنيد.

 

 

لينك دادن به يك يادداشت خاص :

گاهي وقتها مي خواهيم به يك يادداشت خاص از يك وبلاگ آدرس بدهيم. يا اين كه در قالب، چند لينك براي يادداشت هاي مهم وبلاگ خودمان ايجاد كنيم . اين كار يك راه ساده دارد: حتما در وبلاگ ها زير هر يادداشت اين عبارت را ديده ايد: نوشته شده در ساعت..... توسط ... . كافي است روي همين جمله راست كليك كنيد و از منو گزينه copy shortcut را انتخاب كنيد. بعد در بخش هايپر لينك آن را paste كنيد .

 

 

قرار دادن لوگوي ديگران در قالب:

براي اين كار كافي است كدهائي را كه در زير لوگو قرار دارد در محل مناسب در قالب وبلاگتان كپي كنيد.

 

 

ابزار آمارگيري:

ابزار هاي آمار گيري مي توانند براي وبلاگ شما بسيار مفيد باشند. از جمله تعداد بازديد كنندگان در هر روز و هر ماه و اين كه از بين افرادي كه به شما لينك داده اند كدام يك بازديد كننده بيشتري براي شما آورده اند. همچنين مي توانيد بفهميد كه بازديد كننده ها از كدام موتور جستجو و با چه كلماتي سايت شما را پيدا كرده اند. هه اينها به شما كمك مي كند كه مخاطبين خود را بيشتر بشناسيد و براي موفقيت وبلاگ خود، بهتر تصميم گيري كنيد. سايتهاي زيادي وجود دارند كه سرويس آمارگيري را بصورت رايگان در اختيار ما قرار مي دهند. من معروف ترين آنها را اينجا ذكر مي كنم:

http://www.nedstatbasic.net

http://stats.netsups.com

http://www.bravenet.com

http://www.sitemeter.com

پس از مراجعه به هريك از اين سايت ها و طي مراحل ثبت نام، چند كد html يا java به شما ارائه مي شود كه بايد آنها را در قالب وبلاگتان كپي كنيد. اگر مي خواهيد مكان دقيق آمار گير را مشخص كنيد، بايد اين كار را در فرانت پيج انجام دهيد.

 

 

معرفي وبلاگ به موتور هاي جستجو :

براي اين كه وبلاگ شما بازديد كننده بيشتري داشته باشد، بهتر است آن را به موتور هاي جستجوي معروف معرفي كنيد. 90% ايراني ها از موتور هاي جستجوي گوگل و ياهو براي جستجوي اطلاعاتشان استفاده مي كنند. همچنين اين دو سايت قابليت جستجوي فارسي نيز دارند. اين سايتها معمولا بخش خاصي براي معرفي سايتهاي جديد دارند. مثالا براي معرفي وبلاگ خود به گوگل، بايد به اين آدرس برويد:

http://www.google.com/addurl.html در كادر URL آدرس وبلاگ و در بخش comments توضيحاتي مربوط به وبلاگ خود بنويسيد. در بخش comments كلماتي را كه در وبلاگتان بيشتر بكار مي روند وارد كنيد. هركلمه را با كاما از كلمه بعدي جدا كنيد. از كلمات فارسي نيز مي توانيد استفاده كنيد .

 

براي اين كه جستجو نتيجه بهتري داشته باشد . لازم است عبارات و كلماتي را كه به وبلاگ شما مربوط هستند و از آنها بيشتر استفاده مي كنيد، به قالب وبلاگ اضافه كنيد. اين كلمات را در ابتداي كدها، در زير اين عبارت هااضافه كنيد:

Name=keywords>"اينجا كلمات كليدي وبلاگتان بنويسيد < META content="

در بخش كلمات كليدي، هركلمه را با كاما از كلمه بعدي جدا كنيد. از كلمات فارسي نيز مي توانيد استفاده كنيد.

 

 

ساخت لوگو براي وبلاگ:

در ابتدا لازم است توضيح دهم كه مفهومي كه در ايران به نام لوگو جا افتاده اشتباه مي باشد. لوگو در واقع نام سايت يا شركت يا موسسه است كه با فونت خاصي نوشته شده است. مثل لوگوي شركت سوني يا تويوتا كه همه آن را ديده ايد. و بجز اين نام هيچ مولفه ديگري ندارد. ولي در ايران و بخصوص در بين وبلاگ نويس ها لوگو به همين آرم هاي كوچك 30 در 80 گفته مي شود كه لابد در ستون كناري بيشتر وبلاگ ها ديده ايد. به هر صورت يادداشت امروز درباره ساخت همين آرم ها است.

 

 

مهمترين نكته:

لوگو شما بايد در عين زيبائي، كم حجم باشد. اگر لوگوي سنگيني بسازيد، دوستانتان از آن در وبلاگ هايشان استفاده نخواهند كرد.

لوگوي شما بايد كاملا گويا باشد و بيننده با ديدن آن بايد به موضوع وبلاگ يا سايت يا شركت شما پي ببرد

طرح را زياد شلوغ نكنيد. توجه داشته باشيد كه بسياري از جزئيات در آن اندازه كوچك ديده نميشود.

ابعاد لوگو بايد استاندارد باشد. وگرنه طرح وبلاگ را به هم مي زند.( مثلا 30 در 80).

حجم آن نبايد بيش از 6 كيلوبايت باشد.( براي انيميشن تا 12 كيلوبايت)

لوگوي خود را مي توانيد با فتوشاپ، كورل، فري هند يا هر برنامه گرافيكي كه راحت تر هستيد بسازيد. فرمت فايل شما ترجيحا بايد gif يا jpg باشد. اگر مي خواهيد لوگوي شما انيميشن باشد، بايد سراغ برنامه هاي ساخت انيميشن مثل gif animator، image ready ، يا فلاش برويد. در اين صورت هم مي توانيد از فرمت هاي gif و swf استفاده كنيد.

در برنامه فتوشاپ پس از زدن دكمه new در كادر محاوره اي مي توانيد ابعاد فايل را مشخص كنيد. دقت كنيد كه رزولوشن را روي 72 نقطه در اينچ تنظيم كنيد.

بهتر است از فتوشاپ 7 استفاده كنيد چون طراحي در آن بسيار آسان است.

 

به هيچ وجه از رنگ هاي تند استفاده نكيد. سعي كنيد از رنگ هاي همنشين و مكمل استفاده كنيد. توجه داشته باشيد كه لوگوي شما ميزان حرفه اي بودن شما را نشان مي دهد.

آدرس لوگوي خودتان را در وبلاگ در زير لوگو در دسترس قرار دهيد. همه حوصله ندارند يا بلد نيستند براي لوگوي شما كد نويسي كنند.

سعي كنيد طرح و رنگ لوگو با طرح و رنگ وبلاگ يا بنر وبلاگ هماهنگ باشد.

[ دوشنبه 30 دی 1392 ] [ 09:27 ] [ vebline ]

[ ارسال نظر(0) ]

سید محمدحسین طباطبایی از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد پرش به: ناوبری، جستجو برای روحانی و قرآن‌پژوه معاصر، مقالهٔ سید محمدحسین طباطبایی (علم‌الهدی) را ببینید. عالم مسلمان دوران نوین علامه طباطبایی در جوانی نام: سید محمدحسین طباطبایی عنوان: آیت‌الله و علامه زادروز: ۱۲۸۱ شمسی تبریز درگذشت: ۱۳۶۰ شمسی نژاد: ایرانی منطقه: تبریز مذهب: شیعه دوازده‌امامی سنت مدرسه‌ای: فقه جعفری زمینه‌های فعالیت: تفسیر، فقه، فلسفه و عرفان آثار: المیزان تأثیرپذیران: علامه طهرانی ، غلامحسین ابراهیمی دینانی،مرتضی مطهری ، محمد جواد باهنر ، محمد حسینی بهشتی سید محمدحسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی (۱۲۸۱ - ۲۴ آبان ماه ۱۳۶۰ هجری شمسی در تبریز) نویسنده تفسیر المیزان، فقیه، فیلسوف و مفسر قرآن، شیعه و ایرانی است. اهمیت وی به جهت زنده کردن حکمت و فلسفه و تفسیر در حوزه‌های تشیع بعد از دورهٔ صفویه بوده‌است. به ویژه اینکه وی به بازگویی و شرح حکمت صدرایی بسنده نکرده، به تأسیس معرفت شناسی در این مکتب می‌پردازد. همچنین با انتشار کتب فراوان و تربیت شاگردان برجسته در دوران مواجهه با اندیشه‌های غربی نظیر مارکسیسم به اندیشه دینی حیاتی دوباره بخشیده، حتی در نشر آن در مغرب زمین نیز می‌کوشد. محتویات [نهفتن] ۱ خانواده ۲ زندگی‌نامه ۲.۱ دوره کودکی و نوجوانی ۲.۲ در قم ۲.۳ تدریس در قم ۲.۴ حلقه فلسفی همراه با هانری کربن ۳ استادان ۴ تألیفات و آثار ۵ شاگردان ۶ نمونه اشعار ۷ پانویس ۸ جستارهای وابسته ۹ پیوند به بیرون خانواده[ویرایش]وی از دودمان سادات طباطبایی آذربایجان است و با سید علی قاضی و سید محمدعلی قاضی طباطبایی خویشاوندی دارد. همسر اول علامه، قمرالسادات مهدوی طباطبایی از بستگان ایشان بود که در سال 1343 شمسی درگذشت و پس از 2 سال ایشات با همسر دوم خود، منصوره روزبه خواهر رضا روزبه ازدواج نمود.[۱] وی از نوادگان عبدالوهاب تبریزی که نسب وی هم به حسن مثنی پسر حسن مجتبی می‌رسد. زندگی‌نامه[ویرایش]زندگی علامه طباطبایی را می‌توان به چهار دوره تقسیم کرد: دورهٔ کودکی و نوجوانی که در تبریز سپری شد. دورهٔ تحصیل در حوزه علمیه نجف دورهٔ بازگشت به تبریز و اشتغال به کشاورزی دورهٔ هجرت به قم و تدریس و تالیف و نشر معارف دینی دوره کودکی و نوجوانی[ویرایش]در سال ۱۲۸۱ در تبریز متولد شد. در پنج سالگی مادر و در نه سالگی پدر خود را از دست داد. وصی پدر او و تنها برادرش علامه الهی را برای تحصیل به مکتب فرستاد. تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیر فلسفه و عرفان» را به پایان رساند. خود درباره دوران تحصیلش نوشته‌است: «در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقهٔ زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هر چه می‌خواندم، نمی‌فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامن گیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بیتابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریباً هفده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث، برابر می‌پنداشتم[کذا]. بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم. در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی، به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه می‌پرداختم. بسیار می‌شد به ویژه در بهار و تابستان که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می‌گذرانیدم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه می‌کردم و اگر اشکالی پیش می‌آمد با هر خودکشی بود حل می‌نمودم و وقتی که به درس حضور می‌یافتم از آنچه استاد می‌گفت قبلاً روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردم»[۲]. در قم[ویرایش]علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می‌گیرد به قم برود و بالاخره تصمیم‌اش را در سال ۱۳۲۵ عملی می‌کند. فرزند علامه طباطبایی در این مورد می‌گوید: «هم‌زمان با آغاز سال ۱۳۲۵ وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود. طبقه زیر این اتاقها انبار آب شرب منزل بود که در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم. چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت‌وپز هم در داخل اتاق انجام می‌گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می‌کرد - پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت‌الله حجت بود. اولین رفت‌وآمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت‌وآمد آغاز شد.» علامه طباطبایی در ابتدای ورودش به قم به قاضی معروف بود، چون از سلسلهٔ سادات طباطبایی هم بود، خودش ترجیح داد به طباطبایی معروف شود. با ظاهری ساده، عمامه‌ای کوچک و قبایی از جنس کرباس آبی رنگ و دگمه‌های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه‌های قم تردد داشت و در ضمن خانهٔ بسیار محقر و ساده‌ای داشت.»[۳] تدریس در قم[ویرایش]برطبق نقل دینانی، پس از مدتی که به‌اصرار برخی علما مجلس درس روزانهٔ اسفار او تعطیل شد، با اصرار طلاب، تدریس شفا را آغاز نمود. در این میان، وی به تشکیل کلاس‌های شبانهٔ اسفار پرداخت که هفته‌ای دو شب (شب پنج‌شنبه و جمعه) و به صورت سیار در خانهٔ شاگردان تشکیل می‌شد و تعداد معدودی (کمتر از ده تن) شاگرد ثابت در آن شرکت می‌کردند. حضور در این کلاس‌ها بدون اجازهٔ خود او مقدور نبود. دینانی معتقد است محتوای این کلاس‌ها بیشتر درس خارج فلسفه بود.[۴] دینانی در مصاحبه صوتی از تاریخ آموزش فلسفه در حوزه علمیه قم و خاطراتشان در بارهٔ استاد خود علامه طباطبایی می پردازند که در اینجا آورده می شود: «حکیم دینانی» مصاحبه با حکیم دینانی درباره تاریخ آموزش فلسفه در حوزه علمیه قم و خاطرات ایشان در بارهٔ علامه طباطبایی. -------------------------------------------------------------------------------- آیا مشکلی با شنیدن این پرونده دارید؟ راهنمای رسانه را ببینید. حلقه فلسفی همراه با هانری کربن[ویرایش]از دیگر اتفاقات حیات فکری علامه در دوره زندگی در قم، آمدن هانری کوربن از فرانسه به ایران و ملاقات با علامه طباطبایی در قم و تهران است. این ملاقات ها که باعث شکل گیری حلقه فلسفی مهمی در آن دوران می شود، به همت هانری کربن تشکیل شد و بسیاری از فلاسفه بعدی ایران معاصر به همراه کربن در محضر علامه طباطبایی به فلسفه آموزی و مباحث عمیق فلسفی پرداختند. کربن فیلسوفی هایدگری بود که در پی پاسخ های بی جواب خود، در نهایت سر از ایران درآورده بود تا در حضور علامه طباطبایی به عنوان مفسر فلسفه شیعی، پاسخ هایی برای پرسش های بی جواب خود بیابد. خود کربن اذعان داشت که علامه پاسخ های دقیق و قانع کننده ای به او می داده است. كربن هنگامي كه به ايران آمد، با بسياري از اساتيد ايراني ارتباط برقرار نمود. با اين حال علاقه كربن بيشتر در جهت ارتباط با اساتيدي بود كه به ادبيات، هنر و فلسفة ايراني مي پرداختند و نه افرادي كه تحت عنوان «روشنفكر» شناخته مي شدند و غالباً از ميان كساني بودند كه مدتي در غرب به تحصيل پرداخته بودند. در همين دوره كربن به اتفاق علامه طباطبايي، حلقه اي فلسفي را در تهران تشكيل دادند كه بي شك يكي از پربارترين حلقه هاي فلسفي موجود بود. جلسات در منزل احمد ذوالمجد طباطبايي كه از وكلاي شيفتة فلسفة الهي بود برگزار مي گرديد. هم كربن و هم علامه بر نقش تأويل در معرفت تأكيد داشتند. علامه طباطبايي معتقد بود معنويت حقيقي بدون تأويل غير ممكن است. و اين افق مشتركي در مقابل آندو فيلسوف قرار مي داد كه بتوانند با يكديگر به گفتگو بنشينند. جلسات با حضور غالب اساتيد ايراني فلسفه و الهيات مدت ها در شمال تهران برگزار مي گرديد و بحث هاي پردامنه اي در باب فلسفه شیعی در آن جا در مي گرفت.[۵] ارتباط با اساتيدي چون علامه و سید جلال الدین آشتياني، يكي از مهمترين اتفاقات در زندگي كربن بود؛ چرا كه او معتقد بود اينان ادامه دهندگان همان حكمت الهي اي هستند كه از ايران باستان تا كنون چراغ آن در ايران خاموش نگشته است. از نظر كربن تفكر ايراني نگهبان و حافظ ميراثي است كه فراتر از يك نگرش ملي محدود، همچون يك عالم معنوي است كه در آن ميهمانان و زايراني كه از نقاط ديگر آمده اند مورد پذيرش و پذيرايي قرار گرفته اند.[۶] كربن عميقاً اعتقاد داشت كه حكمت ايراني- اسلامي، حكمتي زوال ناپذير است و همواره از «استعداد زوال نا پذير روحيه ايراني» سخن مي گفت.[۷] استادان[ویرایش]عرفان سید علی قاضی، مهم‌ترین استاد او و مؤثرترین شخص در تربیت روحی وی بود[۸]. به طوری که خود او گفته‌است: ما هر چه داریم از قاضی داریم. مرتضی طالقانی فلسفه سید حسین بادکوبی[۹] ریاضیات سید ابوالقاسم خوانساری[۹] خارج فقه و اصول محمدحسین غروی اصفهانی [۹] و میرزا حسین نائینی[۹] رجال حجت کوه کمری[۹] تألیفات و آثار[ویرایش]نوشتار اصلی: آثار علامه طباطبایی علامه طباطبایی دو اثر شاخص دارد، که بیشتر از سایر آثار وی مورد توجه قرار گرفته‌است. نخست تفسیر المیزان است، که در ۲۰ جلد و طی ۲۰ سال به زبان عربی تالیف شده‌است. در این تفسیر، از روش «تفسیر قرآن به قرآن» استفاده شده‌است، و علاوه‌بر تفسیر آیات و بحث‌های لغوی در بخش‌هایی جداگانه با توجه به موضوع آیات مباحث روایی، تاریخی، کلامی، فلسفی و اجتماعی نیز دارد. این اثر به دو شکل منتشر شده‌است: نخست در چهل جلد، و سپس، در ۲۰ جلد. این اثر توسط سیدمحمد باقر موسوی همدانی به زبان فارسی ترجمه شده‌است. اثر مهم دیگر او اصول فلسفه و روش رئالیسم است. این کتاب شامل ۱۴ مقالهٔ فلسفی است، که طی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی تالیف شده و توسط مرتضی مطهری و با رویکرد فلسفهٔ تطبیقی شرح داده شده‌است.[۱۰] این کتاب نخستین، و یکی از مهم‌ترین کتاب‌هایی است که به بررسی مباحث فلسفی، با توجه به رویکردهای حکمت فلسفی اسلامی و فلسفهٔ جدید غربی پرداخته‌است.[نیازمند منبع] آثار محمدحسین طباطبایی (به استثنای تفسیر المیزان) را می‌توان به دو بخش تقسیم کرد: کتاب‌های به زبان عربی کتاب توحید که شامل ۳ رساله‌است: رساله در توحید رساله در اسماء الله رساله در افعال الله کتاب انسان که شامل ۳ رساله‌است: الانسان قبل الدنیا الانسان فی الدنیا الانسان بعد الدنیا رساله وسائط که البته همگی این رساله‌ها در یک مجلد جمع آوری شده و به نام هفت رساله معروف است. رسالة الولایه رساله النبوة و الامامه بدایة الحکمة نهایة الحکمة (این دو کتاب از متون درسی فلسفی حوزه و دانشگاه محسوب می‌شود.) کتاب‌های به زبان فارسی شیعه در اسلام قرآن در اسلام (به بحث درباره مباحث قرآنی از جمله نزول قرآن، آیات محکم و متشابه ناسخ و منسوخ و... پرداخته‌است.) وحی یا شعور مرموز اسلام و انسان معاصر حکومت در اسلام سنن النبی (درباره سیره و خلق و خوی پیامبر اسلام در بخش‌های مختلف زندگی فردی و اجتماعی ایشان است.) اصول فلسفه و روش رئالیسم (در مورد مبانی فلسفی اسلامی و نیز نقد اصول مکتب ماتریالیسم دیالکتیک است. علی و فلسفه الهی خلاصه تعالیم اسلام رساله در حکومت اسلامی نسب‌نامه خاندان طباطبایی (اولاد امیر سراج الدین عبدالوهاب) شرحی کوتاه بر دیگر آثار بدایه الحکمه کتابی که یک دوره تدریس فشرده فلسفه برای دوستداران علوم عقلی در قم و سپس دانشگاه‌های کشور شد. نهایه الحکمه این اثر برای تدریس فلسفه با توضیحی بیشتر، عمقی افزون تر و سطحی عالی تر تدوین شده‌است. حاشیه بر کفایه کتابی اصولی پیرامون قوانین استنباط است. مجموعهٔ مذاکرات با پروفسور هانری کربن او که محققی فرانسوی است پیرامون چگونگی شیعه و مباحث اعتقادی و... مذاکراتی با وی داشته که در این کتاب وجود دارد. رساله انسان قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا این کتاب که اکنون با نام «انسان از آغاز تا انجام» ترجمه شده‌است مباحثی مفید از عوالم سه گانه ماده، مثال و عقل مطرح کرده و پیرامون شبهات و دغدغه خاطر جوانان مطالبی بسیار مفید و لازم ارائه کرده‌است. در محضر علامه طباطبائی این کتاب توسط محمد حسین رخشاد نوشته شده‌است و شامل پرسش‌ها و پاسخ‌های زیادی در موضوعات مختلف از علامه‌است. شیعه در اسلام علامه این کتاب را برای معرفی عقاید شیعه به طور عقلانی نوشته‌است. ولایت‌نامه این یک رساله عرفانی از وی است که همایون همتی آن را ترجمه کرده‌است و انتشارات روایت فتح آن را منتشر کرده‌است. شاگردان[ویرایش]قابل توجه‌است بخش بزرگی از رهبران روحانی انقلاب ایران شاگردان مشترک سیدمحمدحسین طباطبایی و روح الله خمینی هستند. علامه شاگردان زیادی تربیت کرد، که در زیر نام مهم‌ترین آنها ذکر می‌گردد: مرتضی مطهری محمد جواد باهنر عبدالله جوادی آملی سید محمد حسینی بهشتی حسن حسن زاده آملی محمدتقی مصباح یزدی محمدرضا نکونام غلامحسین ابراهیمی دینانی محمد محمدی گیلانی محمد صادقی تهرانی سید جلال الدین آشتیانی علی قدوسی سید مرتضی جزایری آیت الله شیخ محمود امجد عبدالله فاطمی نیا بیات زنجانی محمد مفتح محمد اسماعیل صائنی زنجانی ابراهیم امینی عزالدین حسینی زنجانی دکتر جواد مناقبی یحیی انصاری شیرازی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی سید محمد علی موحد ابطحی حسین علی منتظری سید محمدحسین حسینی طهرانی امام موسی صدر ناصر مکارم شیرازی حسین نوری همدانی سید علی خامنه‌ای سید محمد خامنه‌ای سید حسین نصر داریوش شایگان حسین مظاهری علی اصغر کرباسچیان همچنین بسیاری از روشنفکران در جلسات مباحثه از ایشان بهره گرفتند. از آن جمله می‌توان به جلسات مباحثه با پروفسور هانری کربن اشاره کرد، که دکتر سید حسین نصر و بسیاری دیگر در آن حضور داشتند و یا جلساتی که در تهران برگزار می‌شد و افرادی نظیر داریوش شایگان در آن حاضر بودند.. علامه طباطبایی خود درباره این مذاکرات می‌گوید: بنا به گفته کربن تا کنون مستشرقین، اطلاعات مربوط به اسلام را از اهل تسنن اخذ می‌کردند و در نتیجه، حقیقت مذهب تشیع آن گونه که شایسته‌است، به دنیای غرب معرفی نشده‌است. بر خلاف باور مستشرقین گذشته، اعتقاد من این است که تشیع یک مذهب حقیقی و اصیل و پابرجاست و دارای مشخصات یک مذهب حقیقی است و غیر از آن است که به غرب معرفی کرده‌اند. آن چه پس از پژوهش‌های علمی بدان رسیده‌ام، این است که به حقایق معنویت اسلام از دریچه شیعه - که نسبت به این آیین واقع بینی دارد باید نگاه کرد. از این رو کوشیده‌ام این مذهب را به نحوی که باید و در خور واقعیت آن است، به جهان غرب معرفی کنم. بسیار علاقه‌مندم که با رجال علمی و مشاهیر این مذهب از نزدیک تماس بگیرم و با طرز فکر آنان آشنا شوم و در بررسی اصول و مبانی شیعه، از این بزرگان کمک گرفته و نسبت به هدف خود روشن تر شوم.[۱۱] نمونه اشعار[ویرایش]در این شعر منحصربه‌فرد، بجز لغت حلاج که اسم خاص عربی است، عموم لغات فارسی انتخاب شده‌اند. همی گویم و گفته‌ام بارها بود کیش من مهر دلدارها پرستش به مستی‌ست در کیش مهر برونند زین جرگه هشیارها به شادی و آسایش و خواب و خور ندارند کاری دل‌افگارها بجز اشک چشم و بجز داغ دل نباشد به دست گرفتارها کشیدند در کوی دلدادگان میان دل و کام دیوارها چه فرهادها مرده در کوه‌ها چه حلاج‌ها رفته بر دارها چه دارد جهان جز دل و مهر یار مگر توده‌هایی ز پندارها ولی رادمردان و وارستگان نیازند هرگز به مردارها مهین مهرورزان که آزاده‌اند بریدند از دام جان تارها به خون خود آغشته و رسته‌اند چه گل‌های رنگین به جوبارها بهاران که شاباش ریزد سپهر به دامان گلشن ز رگبارها کشد رخت سبزه به هامون و دشت زند بارگه گل به گلزارها نگارش دهد گلبن جویبار در آیینهٔ آب رخسارها رود شاخ گل دربر نیلوفر برقصد به صد ناز گلنارها درد پردهٔ غنچه را باد بام هزار آورد نغز گفتارها به آوای نای و به آهنگ چنگ خروشد ز سرو و سمن تارها به یاد خم ابروی گلرخان بکش جام در بزم می‌خوارها گره را ز راز جهان باز کن که آسان کند باده دشوارها جز افسون و افسانه نبود جهان که بسته‌است چشم خشایارها به اندوه آینده خود را مباز که آینده خوابی‌ست چون پارها فریب جهان را مخور زینهار که در پای این گل بود خارها پیاپی بکش جام و سرگرم باش بهل گر بگیرند بیکارها پانویس[ویرایش]↑ گفتگو با همسر علامه طباطبایی ↑ روزنامه همشهری؛ ۲۵ آبان ۱۳۸۴؛ خردنامه؛ صفحه ۱ ↑ زندگی نامه سیدمحمدحسین طباطبایی ↑ عبدالله نصری، آیینه‌های فیلسوف: گفتگوهایی در باب زندگی، آثار و دیدگاه‌های استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی، چاپ دوم، سروش: تهران، ۱۳۸۳، صص ۳۵–۳۷ ↑ فدایی مهربانی، مهدی، ایستادن در آن سوی مرگ: پاسخ های کربن به هایدگر از منظر فلسفه شیعی، تهران، نشر نی، 1391: 54-55 ↑ کربن، هانری، روابط حکمت اشراق و فلسفه ایران باستان، انتشارات اساطیر، 1382: 35 ↑ یحیی بونو، در ضیافت عالم معنوی، مجموعه مقالات همایش بزرگداشت یکصدمین سال تولد هانری کربن، موسسه حکمت و فلسفه، 1385: 89 ↑ [زندگی‌نامه علامه طباطبایی - آوینی] ↑ ۹٫۰ ۹٫۱ ۹٫۲ ۹٫۳ ۹٫۴ زندگینامهٔ «خودنوشت» علامه طباطبایی ↑ اصول فلسفه و روش ره‌آلیسم، مرتضی مطهری ↑ بازخوانی دوستی علمی علامه طباطبایی (ره) و هانری کربن، پرسمان، آبان ۱۳۸۲، شماره ۱۴ جستارهای وابسته[ویرایش]فلسفه اسلامی عرفان اسلامی تفاسیر قرآن هانری کوربن پیوند به بیرون[ویرایش]ویژه‌نامهٔ روزنامهٔ شرق خِرَدنامهٔ همشهری ویژه‌نامهٔ خبرگزاری مهر کتاب مهر تابان متن کامل ترجمهٔ تفسیر المیزان در پایگاه اینترنتی غدیر، در پایگاه اینترنتی الشیعه زلال اندیشه‌ها و منش علامه طباطبایی در بیان مرحوم آیت‌الله صائنی زنجانی علامه طباطبایی، دانشنامهٔ رشد بازخوانی دوستی علمی علامه طباطبایی (ره) و هانری کربن / شیفته‌ای به نام کربن در پروژه‌های خواهر می‌توانید در مورد سید محمدحسین طباطبایی اطلاعات بیشتری پیدا کنید. -------------------------------------------------------------------------------- در میان کتاب‌ها از ویکی‌نسک در میان گفتاوردها از ویکی‌گفتاورد در میان متون از ویکی‌نبشته در میان تصویرها و رسانه‌ها از ویکی‌انبار [نمایش]ن · ب · و تفسیر قرآن مهم‌ترین تفسیرهای قرآن تفسیرها شیعه ابوالفتح دیلمی · انوار درخشان · البرهان · بیان السعاده · پرتوی از قرآن · تبیان · تسنیم · جوامع‌الجامع · روشن · روض‌الجنان · سورآبادی · شبر · صافی · عیاشی · فرات کوفی · الفرقان · قمی · گازر · محیط الاعظم · مجمع‌البیان · مقتبس الانوار · منهج‌الصادقین · المیزان · نعمانی · نمونه · نور · نورالثقلین · نوین · تفسیر مشکاة · تفسیر الباقر · تفسیر العسکری · مواهب الرحمن · آلاء الرحمن سنی جلالین · سیوطی · طبری · تفسیر کشاف · تفسیر کبیر · نیشابوری · کشف‌الاسرار · بیضاوی · قرطبی · ابوالسعود · ابن کثیر · روح‏البیان · روح‌المعانی · فتح القدیر مفسران شیعه علی بن ابراهیم · محمد بن مسعود سمرقندی(عیاشی) · شیخ طبرسی · شیخ طوسی · ابوالفتوح رازی · علامه طباطبایی · ملا فتح‌الله کاشانی · جوادی آملی · مکارم شیرازی · ابوبکر عتیق نیشابوری · محمد صادقی تهرانی · سید محمود طالقانی · محسن قرائتی · میر حیدر آملی · سید عبدالله شبر · محمدتقی شریعتی · محمد مؤمن مشهدی · محمدعلی انصاری · سید عبدالاعلی سبزواری · محمدجواد بلاغی · محمدصادق سعیدی سنی سیوطی · فخر رازی · زمخشری · محمد عبده · رشیدالدین میبدی · عبدالله بیضاوی · حسین واعظ کاشفی فهرست تفسیرهای قرآن [نمایش]ن · ب · و فیلسوفان شیعه قاضی سعید قمی · فیاض لاهیجی · رجب‌علی تبریزی · محسن فیض کاشانی · شیخ بهایی · میرداماد · ملاصدرا · ملا هادی سبزواری · علامه طباطبایی · محمدتقی جعفری · دینانی · حسن‌زاده آملی · جوادی آملی · سید حسین نصر · سروش · مصباح یزدی [نمایش]ن · ب · و فلسفه اسلامی مکاتب فلسفهٔ اولیه · فلسفه مشاء · مکتب تهافت · فلسفه اشراق · حکمت متعالیه · مکتب تفکیک فیلسوفان قرن ۷ میلادی سلمان فارسی قرن ۸ میلادی خوارزمی • واصل بن عطا • جاحظ قرن ۹ میلادی ابویوسف کندی • ابن ربن طبری • ابوالعباس ایرانشهری • محمد زکریای رازی • خوارزمی • ابن راوندی • جاحظ • ابوالحسن اشعری قرن ۱۰ میلادی محمد زکریای رازی • فارابی • ابوالحسن محمد عامری • اخوان‌الصفا • ابو حاتم احمد بن حمدان رازی • ابوسلیمان سجستانی • ابن مسره • ابویعقوب سجستانی • ابوالحسن اشعری قرن ۱۱ میلادی ابوحامد محمد غزالی • ابن مسکویه • ابن سینا • ابن حزم • بهمنیار • مؤید فی‌الدین شیرازی • ناصرخسرو • ابن فاتک قرن ۱۲ میلادی عین‌القضات همدانی • ابوحامد کرمانی • ابن طفیل • ابن رشد • خیام • شهاب‌الدین سهروردی • افضل‌الدین کاشانی • ابو طاهر مروزی • ابوالبرکات بغدادی • شاهمردان رازی قرن ۱۳ میلادی ابن سبعین • ابن عربی • خواجه نصیر طوسی • قطب‌الدین شیرازی • اثیرالدین ابهری قرن ۱۴ میلادی ابن خلدون قرن ۱۵ میلادی جلال‌الدین دوانی قرن ۱۶ میلادی قاضی میرحسین میبدی • ابن ترکه اصفهانی قرن ۱۷ میلادی میرداماد • میرفندرسکی • ملاصدرا • محسن فیض کاشانی • فیاض لاهیجی • رجب‌علی تبریزی • قاضی سعید قمی • احمد سرهندی قرن ۱۸ میلادی شاه ولی‌الله دهلوی قرن ۱۹ میلادی هادی سبزواری • اسماعیل خاجویی • ملا علی نوری • ملا عبدالله زنوزی • میرزا ابوالحسن جلوه • آقا محمدرضا قمشه‌ای قرن ۲۰ تا ۲۱ هادی سبزواری • سید محمدحسین طباطبایی • اقبال لاهوری • ریاض احمد گوهر شاهی • سید محمدباقر صدر • عبدالکریم حائری یزدی • سید حسین نصر • عبدالله جوادی آملی • عبدالکریم سروش • غلامحسین ابراهیمی دینانی • میان محمد شریف • سید محمد نقیب العطاس • طه عبدالرحمن • روح‌الله خمینی • علامه حسن‌زاده آملی • مرتضی مطهری • محمدتقی جعفری • احمد فردید • رضا داوری اردکانی • جلال‌الدین آشتیانی • غلامرضا اعوانی • نصرالله پورجوادی • شرف‌الدین خراسانی • حمید وحید دستجردی • داریوش شایگان • پرویز ضیاء شهابی • فتح‌الله مجتبایی • جلال‌الدین مجتبوی • محمدتقی مصباح یزدی مستشرقان: رنه گنون • فریتهیوف شوئون • مارتین لینگز • هانری کربن • ویلیام چیتیک • تیتوس بورکهارت وابسته علوم اسلامی: (کلام • عرفان • اخلاق • فقه • نجوم) • مابعدالطبیعه • الهیات • تصوف • وحدت وجود • آخرالزمان فهرست فیلسوفان مسلمان [نمایش]ن · ب · و روحانیان سرشناس شیعه

[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 13:34 ] [ payam ]

[ ارسال نظر(0) ]

بگو سیب و غم مخور به خاطر عادی بودنش، بی تفاوت از کنارش عبور نکنید، منظورمان سیب است. شاید یک میوه دم دستی باشد که در هر فصل به راحتی می توان آن را پیدا کرد اما خاصیت هایش آنقدر زیاد هست که هیچ گاه نباید همیشه در دسترس بودنش را تحت تاثیر قرار دهد. خاستگاه اصلی سیب بنابر تحقیقات مورخان، مناطق سردسیر شمال اروپا بوده است. اگر گذری کوتاه بر تاریخ داشته باشید متوجه می شوید که سیب از دیرباز در تمدن بشر به چشم آمده. قصه ها و حکایت های فراوانی در وصف سیب وجود دارد که بارهاوبارها به گوش همه ما خورده است. میوه ای که همواره سنبلی از سلامت، عشق، دوستی، زیبایی و خوشبختی بوده است. حالا خودتان قضاوت کنید آیا می توان بی تفاوت از کنار این میوه عبور کرد؟ برای تهیه پای سیب دو سیب زرد را خرد کرده و با دو قاشق غذاخوری آبلیمو، یک قاشق غذاخوری شکر و یک قاشق چایخوری دارچین مخلوط کنید. ▪ کمپوت سیب را به عنوان یک دسر فوق العاده، سر میز بیاورید. فقط کافی است سیب و شکر را با هم بجوشانید. ▪ سوئدی ها در سالاد کلم از سیب سبز رنده شده که ترش مزه است، استفاده می کنند. ▪ دانه سیب، دارای اندکی مواد سمی است و خوردن آن توصیه نمی شود. دانه هایش را دور بریزید، اما سیب را کامل بخورید. ▪ این میوه برای حفظ طراوت و شادابی پوست بسیار تاثیرگذار خواهد بود. ▪ اگر پوست رنگ پریده ای دارید حتما روزی یک سیب نوش جان کنید، چون به صورت شما رنگ و لعاب می بخشد. ▪ آهن، منیزیم، کلسیم و پتاسیم به همراه ویتامین های A و C به وفور در سیب پیدا می شود. ▪ اگر فشار خون نامنظمی دارید حتما سراغ سیب بروید چون فشار خون را منظم می کند. ▪ اگر برخی شب ها امکان مسواک زدن ندارید حتما قبل از خواب یک سیب میل کنید، چون برای دندان ها و لثه بسیار مفید است. ▪ اسیدهای موجود در سیب باکتری های دهان را از بین می برد و دندان و لثه را تمیز می کند. ▪ سیب مینای دندان را محکم تر می کند و مانع از جرم گرفتگی دندان ها می شود. ▪ آب سیب بدون هیچ گونه افزودنی دیگر خاصیت ضدالتهابی دارد. ▪ برای قوی تر شدن عضلات فک جویدن سیب به شدت توصیه می شود. ▪ اگر درد مفاصل امان تان را بریده خوردن سیب را در برنامه غذایی روزانه تان قرار دهید. ▪ همیشه چند عدد سیب درون بشقاب جلوی میز کارتان باشد، برای جلوگیری از گرسنگی یک گاز سیب کافی است. ▪ سیب آب دار برای رفع مشکل ورم روده کودکان و اسهال خونی و همچنین تب مفید خواهد بود. ▪ اگر جزو آدم های جوشی هستید باز هم خوردن سیب به شما توصیه می شود، چون اثر آرام بخشی دارد. ▪ پوست سیب خشک شده به صورت جوشانده برای کسانی که ناراحتی های کلیوی دارند بسیار مفید خواهد بود. ▪ آن دسته از افرادی که از یبوست رنج می برند بهتر است سیب را حتما در برنامه غذایی روزانه خود جای دهند. ▪ آنتی اکسیدان موجود در سیب فعالیت بدن را بهبود می بخشد. ▪ کوئرستین موجود در سیب مانع از لختگی خون می شود و خطر حملات قلبی را کاهش می دهد. ▪ سیب در رفع گرسنگی بسیار موثر است و ساعت های زیادی شما را سیر نگه می داد پس می تواند عاملی در جلوگیری از چاقی باشد. ▪ سیگاری ها بدانند که برای جلوگیری از تخریب دیوار مثانه بر اثر مصرف تنباکو باید جایی برای سیب در برنامه غذایی شان پیدا کنند. ▪ سیب خاصیت ضدسرطانی دارد پس لطفا در خوردن آن صرفه جویی نکنید. ▪ سیب برای دیابتی ها هم بسیار مفید است چون خوردن آن تاثیری در افزایش سریع قند خون نمی گذارد. ▪ سیب قدرت ویروس کشی قوی دارد، به خصوص در فصل سرماخوردگی خوردن سیب را فراموش نکنید. ▪ سیب را همیشه با پوست بخورید چون در پوست آن نیز فواید بسیاری نهفته است. ▪ همچنین سیب به دلیل پکتین موجود در خود، کلسترول خون را در افراد مبتلا به چربی خون پایین می آورد. ▪ ترکیب آب سیب، آب آناناس و آب پرتقال یک نوشیدنی اعجاب انگیز را می سازد. ▪ در آخر هم اینکه از استعمال قلیان، به خصوص از نوع دو سیب پرهیز کنید و اسم این میوه سلامت را با دود و دم لکه دار نکنید.

[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 13:28 ] [ payam ]

[ ارسال نظر(0) ]

خواص دارویی عسل از گذشته تا کنون از عسل در درمان بسیاری از بیماری ها استفاده شده است. مهمترین خاصیت عسل ، ضد میکروب بودن آن است. در حالی که عسل یک ماده کاملاً خوراکی است و بایستی محیط خوبی برای پرورش میکروب ها باشد ، ولیکن میکروب ها در معرض عسل نابود شده و اجساد آنها نیز به مرور از بین می رود. زیرا عسل حاوی آنتی بیوتیک و آنزیم دیاستاز است . در گذشته از این خاصیت عسل برای از بین بردن پینه های دست و پا سود می جستند. عسل حاوی آنتی اکسیدان است، از این رو مصرف آن برای سلامت قلب و عروق مفید است. عسل به سلامت پوست کمک می کند و ضد پیری است. در قدیم هر دارویی را با عسل مخلوط می کردند، زیرا خاصیت بهبود بخشی داروها را چند برابر می کرده و امروزه هم از عسل در بسیاری از محصولات آرایشی و بهداشتی استفاده می کنند. Roz5.comwww.zibaweb.com • از عسل در فرآورده های ضد سرفه بطور مستقیم و غیرمستقیم استفاده می شود . مزه مزه و غرغره شربت عسل برای برطرف کردن زخم های دهان و ورم گلو بسیار سودمند است. عسل ضد آسم است. • عسل با اینکه بسیار شیرین است، برای دندان ها و لثه مضر نیست، بلکه لثه ها را سالم می سازد و دندان ها را سفید می کند. • دستگاه گوارش را پاک می سازد و ضد اسهال است. در تحقیقات ثابت شده اثر بسیار مفیدی برعفونت های معده با هلیکو باکتر پیلوری دارد. از این رو ضد زخم معده و دستگاه گوارش است. • عسل در درمان آب مروارید ( کاتاراکت ) مفید است. • عسل بادشکن است و برای معالجه قولنج روده تجویز می شود و در مسمومیت های غذایی، دستگاه گوارش را پاک می سازد. • دوست کبد و پادزهر است، پس در بیماری های کبدی مصرف آن مفید است .سکنجبینی که با عسل تهیه می شود، صفرابری اعلاست. • سنگ های کلیه و مثانه را از بین می برد. برای این منظور عسل را با کندر باید مصرف کرد. • عسل خواب آور است و به مبتلایان به بیماری کم خوابی توصیه می شود که قبل از خواب چند قاشق مرباخوری عسل میل کنند. • برای رفع کم اشتهایی مفید است و کلاً جریان خون را در بدن بهبود می بخشد. از این رو به رشد عضلات کمک می کند، پس برای بچه های کم اشتها و افراد ورزشکار بسیار مفید است. • عسل گرفتگی مویرگ ها را باز می کند و برای عروق بسیار مفید است. پس سالمندان اگر هر روز شربت عسل و لیموی تازه بنوشند، عمر طولانی تری خواهند داشت. • حتی موم عسل نیز خواص زیادی دارد و ماسک آن برای صورت، چین و چروک و فرورفتگی های پوست را می پوشاند و پوست را لطیف می کند. بررسی مقالات سال های 1984 تا 2001 نشان می دهد حداقل 25 تحقیق راجع به اثرات ضد زخم عسل انجام شده که نتایج آنها مثبت بوده است. عسل به عنوان التیام دهنده زخم و نگهدارنده پوست مورد تأیید قرار گرفته است. همچنین 40 مورد دیگر نشان داده ، عسل دارای اثرات ضد خونریزی با موفقیت 88 درصد بوده که این عمل به همراه اثرات ضد میکروب نیز بوده است. خاصیت ضد میکروبی در عسل با PH حدود 2/3 تا 5 به هیدروژن پراکسید(H2O2) مرتبط بوده که از تغییرات آنزیمی گلوکز به گلوکونیک اسید حاصل می شود. به هرحال اثرضد میکروبی عسل پس از گرم شدن یا در معرض آفتاب قرار گرفتن کاهش می یابد. عسل های تولیدشده از جنگل و کوه های اروپایی مرکزی بیشتر از درختان کاج(PINUSSPP) و عسل های حاصل از MANUKA در نیوزلند از گیاه LEPTESPERMUM SCOPARIUM دارای خاصیت بسیار قوی ضد میکروبی است و بروی برخی میکروب ها از جمله استافیوکوک اورئوس و اپیدرمیس و استرپتوکوکوس پیوژنز و آنتروباکتریاسه اثرات خوبی دارد. عسلی که در نیوزیلند و استرالیا از گیاه مذکور حاصل می شود در جهان منحصر به فرد بوده و به آن عسل UNIQUE MANUKA FACTOR)) می گویند. سم شناسی : عسل ماده ای کاملاً خوراکی است ، ولی در موارد استثنایی ممکن است به اسپورعامل بوتولیسم آلوده باشد که ایجاد سم کرده و مسمومیت زاست ، به همین دلیل مصرف آن برای کودکان زیر یک سال ممنوع است. همچنین بعضی افرد ممکن است نسبت به دانه های گرده موجود درعسل حساسیت داشته باشند. ممکن است بعضی از زنبورها به گل خرزهره و چند گل سمی دیگر عادت کنند و محصول سمی تهیه نمایند که البته این کار به ندرت اتفاق می افتد. به هر حال از مصرف این ماده بسیار مفید غافل نشوید و از فواید زیاد آن سود بجویید. Roz5.com منابع :

[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 13:25 ] [ payam ]

[ ارسال نظر(0) ]

باستان[ویرایش] گسترده امپراتوری هخامنشیان (سال ۴۸۰ پیش از میلاد) گسترده امپراتوری مائوریا (سال ۲۵۰ پیش از میلاد)فهرست زیر شامل امپراتوری‌های جهان باستان از سال های پیش از میلاد تا اواخر قرن پنجم میلادی (تا سال ۵۰۰ میلادی) است. رتبه نام امپراتوری سال وسعت ۱ هخامنشیان ۵۵۰ پیش از میلاد ۸٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۲ دودمان هان ۱۰۰ پیش از میلاد ۶٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۳ امپراتوری روم ۱۱۷ بعد از میلاد ۶٬۴ میلیون کیلومتر مربع ۴ امپراتوری اسکندر ۳۲۳ پیش از میلاد ۵٬۳ میلیون کیلومتر مربع ۵ سلسله مائوریا (هند) ۲۵۰ پیش از میلاد ۵٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۶ دودمان جین (چین) ۱۰ بعد از میلاد ۴٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۷ دودمان هیونگ ۱۷۶ پیش از میلاد ۴٬۱ میلیون کیلومتر مربع ۸ دودمان هونیک ۴۴۱ بعد از میلاد ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۹ شاهنشاهی هیاطله ۴۹۰ بعد از میلاد ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۰ خاقانات روران ۴۰۵ بعد از میلاد ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۱ سلوکیان ۳۰۱ پیش از میلاد ۳٬۹ میلیون کیلومتر مربع ۱۲ امپراتوری اشکانیان سال ۱۱۳ پیش از میلاد تا ۱۱۰ بعد از میلاد ۳٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۱۳ شاهنشاهی کوشان ۲۰۰ بعد از میلاد ۳٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۱۴ ساسانیان ۴۵۰ بعد از میلاد ۳٬۶ میلیون کیلومتر مربع ۱۵ شاهنشاهی گبتا ۴۰۰ بعد از میلاد ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۱۶ دودمان جین غربی (چین) ۳۰۰ بعد از میلاد ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۱۷ امپراتوری ماد ۵۸۵ پیش از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۱۸ دودمان کین (چین) ۲۰۶ پیش از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۱۹ امپراتوری بیزانس (روم شرقی) ۴۵۰ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۲۰ دودمان جین شرقی (چین) ۳۴۷ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۲۱ دودمان لیو سونگ (چین) ۴۲۰ بعد از میلاد ۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۲۲ شاهنشاهی یاوانا (هند) ۱۵۰ پیش از میلاد ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۳ شاهنشاهی باختری (بلخ) ۱۸۴ پیش از میلاد ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۴ سلسله ژو جدید (چین) ۳۲۹ بعد از میلاد ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۵ سلسله وی شمالی (چین) ۴۵۰ بعد از میلاد ۲٬۲ میلیون کیلومتر مربع ۲۶ سلسله وی (چین) ۲۶۳ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۲۷ سلسله کین (چین) ۳۷۶ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۲۸ امپراتوری روم غربی ۳۹۵ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۲۹ سلسله ژو قدیم (چین) ۳۱۶ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۳۰ شاهنشاهی ساتاواهانا (هند) ۹۰ بعد از میلاد ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۳۱ شاهنشاهی هندی-پارتی (هند) ۵۰ بعد از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۳۲ سلسله وو (چین) ۲۲۱ بعد از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۳۳ شاهنشاهی هندی-سکایی (هند) ۱۰۰ پیش از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۳۴ دودمان ناندا (هند) ۳۵۰ پیش از میلاد ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۳۵ امپراتوری آشور ۶۷۰ پیش از میلاد ۱٬۴ میلیون کیلومتر مربع ۳۶ دودمان شانگ (چین) ۱۱۲۲ پیش از میلاد ۱٬۳ میلیون کیلومتر مربع ۳۷ ژو غربی (چین) ۱۱۲۲ پیش از میلاد ۱٬۳ میلیون کیلومتر مربع ۳۸ شاهنشاهی آکسوم (اتیوپی) ۳۵۰ بعد از میلاد ۱٬۳ میلیون کیلومتر مربع ۳۹ دودمان شونگا (هند) ۱۵۰ پیش از میلاد ۱۰۲ میلیون کیلومتر مربع ۴۰ شاهنشاهی کوشی (حبشی) ۷۰۰ پیش از میلاد ۱٬۲ میلیون کیلومتر مربع امپراتوری‌های سده های میانه[ویرایش] گسترده شاهنشاهی ساسانی در دوره خسرو پرویز امپراتوری مغول دولت امویاین فهرست شامل امپراتوری‌های بزرگ سده میانه (۵۰۰ میلادی تا ۱۵۰۰ میلادی) می شود. رتبه نام امپراتوری سال وسعت ۱ امپراتوری مغول ۱۲۷۰ میلادی ۳۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۲ امویان (خلفای اموی-تازیان) سال ۷۲۰ میلادی ۱۹٬۳ میلیون کیلومتر مربع ۳ دودمان یوآن (حکومت مغولی چین) ۱۳۱۰ میلادی ۱۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۴ خلفای عباسی (تازیان) سال ۷۵۰ میلادی ۱۱٬۱ میلیون کیلومتر مربع ۵ خلفای راشدین (تازیان) سال ۶۵۴ میلادی ۹٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۶ ساسانیان (اواخر-دوره خسرو پرویز) سال ۶۲۰ میلادی ۷٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۷ سلسله مینگ (چین) ۱۴۵۰ میلادی ۶٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۸ خاقانات ترک (گوک ترک) سال ۵۵۷ میلادی ۶٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۹ اردوی زرین ۱۳۱۰ میلادی ۶٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۰ خاقانات اویقور سال ۸۰۰ میلادی ۵٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۱۱ دودمان تانگ (چین) سال ۷۱۵ میلادی ۵٬۴ میلیون کیلومتر مربع ۱۲ خلفای فاطمی سال ۹۶۹ میلادی ۵٬۱ میلیون کیلومتر مربع ۱۳ دودمان توفان (تبت) سال ۸۰۰ میلادی ۴٬۶ میلیون کیلومتر مربع ۱۴ تیموریان (دوره تیمور لنگ) ۱۴۰۵ میلادی ۴٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۱۵ دودمان پالا (هند) سال ۸۵۰ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۶ خاقانات شرقی ترک سال ۶۲۴ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۷ خاقانات غربی ترک سال ۶۰۰ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۸ دودمان کارکوتا (کشمیر-هند) سال ۷۵۰ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۹ سلجوقیان ۱۰۸۰ میلادی ۳٬۹ میلیون کیلومتر مربع ۲۰ ایلخانان ۱۳۱۰ میلادی ۳٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۲۱ سلسله چولا (هند) ۱۰۵۰ میلادی ۳٬۶ میلیون کیلومتر مربع ۲۲ خوارزمشاهیان ۱۲۱۸ میلادی ۳٬۶ میلیون کیلومتر مربع ۲۳ خانات چاگاتی ۱۳۵۰ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۴ روم شرقی (دوره ژوستینین یکم) سال ۵۵۵ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۵ دودمان یوآن شمالی (مغولستان) ۱۴۰۰ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۶ دودمان سونگ شمالی (چین) ۱۱۰۰ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۷ غزنویان (دوره سلطان محمود) ۱۰۲۹ میلادی ۳٬۴ میلیون کیلومتر مربع ۲۸ مرابطان (خلفای مرابط) ۱۱۴۷ میلادی ۳٬۳ میلیون کیلومتر مربع ۲۹ سلسله توقلاق (هند) ۱۳۲۰ میلادی ۳٬۲ میلیون کیلومتر مربع ۳۰ سلسله غوریان ۱۲۰۰ میلادی ۳٬۲ میلیون کیلومتر مربع ۳۱ دودمان سوء (چین) سال ۶۱۰ میلادی ۳٬۱ میلیون کیلومتر مربع ۳۲ خانات خزر (اطراف دریای خزر) سال ۸۵۰ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۳۳ اتحاد کالمار ۱۳۹۷ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۳۴ کیاون روس ۱۰۵۰ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۳۵ خانات کاراخنید ۱۰۲۵ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۳۶ سامانیان سال ۹۲۸ میلادی ۲٬۹ میلیون کیلومتر مربع ۳۷ ایوبیان (خلفای ایوبی) ۱۱۹۰ میلادی ۲٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۳۸ دودمان ماجاپاهیت (اندونزی) ۱۳۸۹ میلادی ۲٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۳۹ سلسله خیلجی (هند) ۱۳۱۲ میلادی ۲٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۴۰ دودمان لی آیو (چین) سال ۹۴۷ میلادی ۲٬۶ میلیون کیلومتر مربع امپراتوری‌های معاصر[ویرایش] گسترده امپراتوری بریتانیا (سال ۱۹۱۹ میلادی) گسترده امپراتوری روسیه گسترده امپراتوری اسپانیااین امپراتوری‌های معاصر بین سال های ۱۵۰۰ تا ۱۹۵۰ میلادی هستند. رتبه نام امپراتوری سال وسعت ۱ امپراتوری بریتانیا ۱۹۲۲ میلادی ۳۳٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۲ امپراتوری اسپانیا ۱۷۴۰ میلادی ۲۴٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۳ امپراتوری روسیه ۱۸۶۶ میلادی ۲۲٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۴ سلسله چینگ (کینگ)-(چین) ۱۷۹۰ میلادی ۱۴٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۵ فرانسه استعمارگر (دوره دوم) ۱۹۳۸ میلادی ۱۲٬۳ میلیون کیلومتر مربع ۶ امپراتوری پرتغال ۱۸۱۵ میلادی ۱۰٬۴ میلیون کیلومتر مربع ۷ امپراتوری برزیل ۱۸۸۰ میلادی ۸٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۸ امپراتوری ژاپن ۱۹۴۲ میلادی ۷٬۴ میلیون کیلومتر مربع ۹ آلمان نازی (دوره هیتلر) ۱۹۴۲ میلادی ۶,۴ میلیون کیلومتر مربع ۱۰ امپراتوری عثمانی ۱۵۹۵ میلادی ۵٬۲ میلیون کیلومتر مربع ۱۱ یوآن شمالی (مغولستان) ۱۵۵۰ میلادی ۵٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۲ سلسله مینگ (چین) ۱۵۴۰ میلادی ۵٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۳ امپراتوری اول مکزیک ۱۸۲۲ میلادی ۴٬۹ میلیون کیلومتر مربع ۱۴ امپراتوری مغولی هند ۱۶۹۰ میلادی ۴٬۶ میلیون کیلومتر مربع ۱۵ افشاریان (دوره نادر شاه) ۱۷۴۷ میلادی ۴٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۱۶ امپراتوری ایتالیا ۱۹۴۰ میلادی ۳٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۱۷ هلند استعمارگر ۱۹۴۰ میلادی ۳٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۱۸ امپراتوری آلمان ۱۹۱۴ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۱۹ صفویان ۱۵۱۲ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۰ ازبکان ۱۵۱۰ میلادی ۳٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۱ فرانسه استعمار (دوره نخست) ۱۶۷۰ میلادی ۳٬۴ میلیون کیلومتر مربع ۲۲ دانمارک استعمارگر ۱۸۰۰ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۲۳ قاجاریان (دوره آقامحمدخان) ۱۷۹۶ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۲۴ پادشاهی بزرگ دوچی روس ۱۵۰۵ میلادی ۳٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۲۵ بلژیک استعمارگر ۱۹۱۴ میلادی ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۶ پادشاهی ماراتا (هند) ۱۷۶۰ میلادی ۲٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۲۷ امپراتوری اول فرانسه ۱۸۱۳ میلادی ۲٬۱ میلیون کیلومتر مربع ۲۸ دودمان اینکا ۱۵۲۷ میلادی ۲٬۰ میلیون کیلومتر مربع ۲۹ خانات سیبیر (خاناتی ترک) ۱۵۲۰ میلادی ۱٬۸ میلیون کیلومتر مربع ۳۰ دودمان سوری (مای-سوری)-(هند) ۱۵۴۵ میلادی ۱٬۵ میلیون کیلومتر مربع ۳۱ پادشاهی لهستان-لتونی ۱۶۵۰ میلادی ۱٬۲ میلیون کیلومتر مربع ۳۲ دودمان سیام (تایلند) ۱۷۸۲ میلادی ۱٬۱ میلیون کیلومتر مربع ۳۳ دودمان لودهی (هند) ۱۵۱۷ میلادی ۱٬۱ میلیون کیلومتر مربع ۳۴ امپراتوری سوئد ۱۶۵۸ میلادی ۱٬۱ میلیون کیلومتر مربع ۳۵ سلسله کوبائونگ (میانمار) ۱۸۰۰ میلادی ۰٬۹ میلیون کیلومتر مربع ۳۶ خانات کازان ۱۵۴۰ میلادی ۰٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۳۷ سلسله ویجایاگارانا (هند) ۱۵۲۹ میلادی ۰٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۳۸ امپراتوری اتریش-مجارستان ۱۹۰۰ میلادی ۰٬۷ میلیون کیلومتر مربع ۳۹ دودمان نیزامز (هند) ۱۷۴۰ میلادی ۰٬۶ میلیون کیلومتر مربع ۴۰ سلسله سیک (هند) ۱۸۴۵ میلادی ۰٬۶ میلیون کیلومتر مربع ۴۱ امپراتوری زندیان(ایران) ۱۷۵۰میلادی ۱٬۹ میلیون کیلومتر مربع امپراتوری چینگ در بیش ترین وسعتش گسترش تدریجی امپراتوری عثمانیشاهنشاهان قدرتمند[ویرایش]شاهان قدرتمند باستان[ویرایش]نام پادشاه دودمان (سلسله) سال‌های حکومت کوروش بزرگ امپراتوری هخامنشی ۵۵۹ تا ۵۲۹ پیش از میلاد داریوش بزرگ امپراتوری هخامنشی ۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد تراژان امپراتوری روم ۹۸ تا ۱۱۷ بعد از میلاد ملکه آشوکا مائوریای هند ۲۷۳ تا ۲۳۲ پیش از میلاد اسکندر مقدونی امپراتوری مقدونی ۳۳۰ تا ۳۲۳ پیش از میلاد مهرداد اول اشکانی امپراتوری اشکانیان ۱۷۱ تا ۱۳۸ پیش از میلاد مهرداد بزرگ اشکانی امپراتوری اشکانیان ۱۲۳ تا ۸۷ پیش از میلاد هوخشتره امپراتوری ماد ۶۲۵ تا ۵۸۵ پیش از میلاد ارد یکم امپراتوری اشکانیان ۷۸ تا ۷۵ پیش از میلاد آنتیوخوس سوم سلوکیان ۲۴۱ تا ۱۸۷ پیش از میلاد چین شی هوان امپراتوری چین ۲۲۱ تا ۲۱۰ پیش از میلاد امپراتور وو دی امپراتوری هان ۱۴۱ پیش از میلاد (بر تخت نشستن) شاپور یکم ساسانی امپراتوری ساسانی ۲۴۱ تا ۲۷۱ بعد از میلاد کنستانتین بزرگ امپراتوری روم ۳۰۶ تا ۳۳۷ بعد از میلاد دیوکلتیانوس امپراتوری روم ۲۸۴ تا ۳۰۵ بعد از میلاد شاپور دوم ساسانی امپراتوری ساسانی ۳۰۹ تا۳۷۹بعد از میلاد خسرو انوشیروان ساسانی امپراتوری ساسانی ۵۳۱ تا ۵۷۹بعد از میلاد خسرو پرویز ساسانی امپراتوری ساسانی ۵۹۰ تا ۶۲۸بعد از میلاد شاهان قدرتمند معاصر[ویرایش]تلم پادشاه دودمان (سلسله) سال‌های حکومت چنگیز خان مغول امپراتوری مغول ۱۲۰۲ تا ۱۲۲۷ میلادی سلطان سلیمان یکم امپراتوری عثمانی ۱۵۲۰ تا ۱۵۶۶ میلادی ملکه ویکتوریا امپراتوری بریتانیا ۱۸۳۷ تا ۱۹۰۱ میلادی ناپلئون یکم (بناپارت) امپراتوری فرانسه ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی اکبر شاه امپراتوری مغولی هند ۱۵۵۶ تا ۱۶۰۵ میلادی پتر یکم (پتر بزرگ) امپراتوری روسیه ۱۶۸۲ تا ۱۶۹۶ میلادی نادر شاه امپراتوری افشار ۱۷۳۶ تا ۱۷۴۷ میلادی فریدریش دوم امپراتوری پروس (آلمان) ۱۷۴۰ تا ۱۷۸۶ میلادی لوئی چهاردهم امپراتوری فرانسه ۱۶۴۳ تا ۱۷۱۵ میلادی شاه عباس یکم پادشاهی صفویان ۱۵۸۷ تا ۱۶۲۹ میلادی کریم خان زند پادشاهی زندیان ۱۷۵۰ تا ۱۷۹۴ میلادی

[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 13:18 ] [ payam ]

[ ارسال نظر(0) ]

سیر تاریخی بر علم فیزیک علم فیزیک رفتار و اثر متقابل ماده ونیرو را مطالعه می کند . مفاهیم بنیادی پدیده های طبیعت تحت عنوان قوانین فیزیک مطرح می شوند .این قوانین توسط ریاضی فرمولبندی می شوند به طوری که قوانین فیزیک و روابط ریاضی با هم در توافق بوده و مکمل هم هستند . از روزگار باستان مردم سعی می کردند رفتار ماده را بفهمند و بدانند که چرا مواد مختلف خواص متفاوت دارند ؟ چرا برخی مواد سنگینترند و..... و همچنین جهان ، تشکیل زمین و رفتار اجرام آسمانی مانند ماه و خورشید برای همه معما بود . در این تحقیق سیر تاریخی علم فیزیک را در دوره های زمانی مورد بررسی قار می دهیم : 1 – فیزیک در قرون اولیه : 1- 1فیزیک افلاطون 2- 1فیزیک آناکساگوراس 3- 1فیزیک لئوکیپوس و دموکریتوس 4- 1فیزیک ارسطو 5- 1فیزیک در چین 6- 1فیزیک در عرب 7- 1فیزیک در هند 2- فیزیک در قرون وسطی و رنسانس 1-2 فیزیک در قرون وسطی( نور شناسی- مکانیک و مغناطیس ) 2-2فیزیک از رنسانس تا انقلاب علمی(مکانیک – مغناطیس– نور شناسی ) 3- فیزیک در قرون اخیر: 1-3 فیزیک در قرن هفدهم و هجدهم 2-3 فیزیک در قرن نوزدهم 3-3 فیزیک در قرن بیستم 1 – فیزیک در قرون اولیه : 1-1 فیزیک افلاطون :نظریات فیزیکی افلاطون در تیمائوس ، یگانه محاوره "علمی " افلاطون ، مندرج است . احتمالا این رساله وقتی نوشته شده است که افلاطون در حدود هفتاد سالگی بود و طرح آن برای اینکه نخستین اثر سه بخشی ،تیمائوس و کریتیاس و هرموکراتس، باشد ریخته شده بود . افلاطون بی شک دلیل مهم دیگری برای نوشتن تیمائوس داشت ، یعنی نشان دادن اینکه جهان منظم و سازمان یافته کار و اثر"عقل" است و نیز اینکه انسان هم از جهان معقول و هم از جهان محسوس بهره مند است وی مسلم میداند که " عقل همه چیزها را نظم می بخشد ". افلاطون به ارائه بیانی از پیدایش جهان می پردازد . دنیای محسوس در حال شدن است " آنچه می شود بالضروره باید به واسطه فعل علتی بشود " .فاعل مورد بحث صانع الهی یا دمیورژ است . او آنچه را در بی نظمی و در حرکت نا منظم " بر گرفت " و به نظم در آورد و دنیای مادی را بر طبق نمونه ازلی و ابدی و ایدئال شکل داد و آن را به صورت "یک موجود زنده دارای نفس و عقل " از روی نمونه "مخلوق زنده "ایدئال ساخت یعنی صورت یا مثالی که حاوی صور "نژاد آسمانی خدایان "موجودات بالداری که در هوا پرواز می کنند آنچه در آب سکونت دارد و نوعی که با پای خود بر زمین خشک حرکت می کند ". افلاطون خاطر نشان می کند که از چهار عنصر (خاک ، هوا ، آتش و آب ) از آنجا که دائماٌ تغییر می کنند نمی توان به عنوان جواهر سخن گفت : "زیرا آنها از دست ما می گریزند و منتظر نمی مانند که به عنوان "آن " یا "این " یا با هر عبارتی که آنها را دارای وجودی پاینده نمایش دهد توصیف شوند ." بهتر است که آنها را کیفیات نامیده شوند ،که در "پذیرنده " ظاهر می شوند ، که در آن پذیرنده همه آنها پیوسته به وجود می آیند ، پدیدار می شوند و دوباره از آن ناپدید می شوند " . افلاطون به چهار عنصر نخستین شکل هندسی می دهد او اشیا را تنها تا آنجا که به مثلث بر می گردند در نظر می گیرد و بدین منظور قائم الزاویه متساوس اساقین (نصف مربع ) و قائم الزاویه مختلف الضلاع یا نصف متساوی الاضلاع را انتخاب می کند، که از آنها مربع و سطوح متساوی الا ضلاع اجسام ساخته می شود . (اگر کسی بپرسد چرا افلاطون با مثلثها آغاز می کند ،او جواب می دهد که "مبادی و اصولی از این ذورتر را خدا می داند و کسانی که نزد خدا گرامی اند " در قوانین اشاره می کند که تنها وقتی اشیا "برای حس قابل درک " میشوند که به بعد سوم دست یافته شود . بنابراین برای مقاصد شرح و نمایش کافی است که با سطح یا بعد دوم آغاز کنند ،و کاری به اصول دورتر نداشته باشد .) آنگاه اجسام ساخته شدند ،مکعب به خاک تخصیص و نسبت داده شده است (زیرا از همه بیحرکت تر است یا حرکت آن دشوار است ) هرم به آتش (زیرا متحرکترین است که دارای "تیزترین لبه های برنده و تیز ترین نوک در هر جهتی است ") هشت وجهی به هوا ، و بیست وجهی به آب . این اجسام به قدری کوچکند که هیچ یک از آنها به تنهایی برای ما درک کردنی نیست،هرچند توده گرد آمده ای از آنها نا محسوس است... اجسام یا اجزا ء ابتدائی به یکدیگر تبدل می یابند ،زیرا مثلاً آب می تواند تحت تاٌثیر عمل آتش به مثلثهای مقوم خود تجزیه شود و این مثلثها ممکن است دوباره در "مکان " به همهان شکل (خاک ) یا به اشکا ل دیگر به هم برسند و ترکیب شوند . اما خاک مستسنی است زیرا ، هر چند می تواند تجزیه شود ، مثلثهای مقوم آن (متساوی الساقین یا نصف مربع که مکعب از آن پدید می آید )تنها مخصوص به آن است ، به طوری که اجزاء خاک "هرگز نمی توانند به صورت نوع دیگری در می آیند " . 2-1 فیزیک آناکساگوراس: آناکساگوراس (انکساغورس )که اهل کلازومنای یونیا بود به دعوت پریکلس (پادشاه آتن ) نزدیک به سی سال از عمر خود را در آتن گذراند و دوست و راهنمای پریکلس شد . دیدگاه او در فیزیک مادیگرایانه بود در فیزیک آناکساگوراس عناصر عجیبی از همه نوع یافت می شد . عناصری مانند آتش ،خون ، رنگ و سرب . روح نیز از جمله عناصر وی بود . به عقیده او روح از عوامل سازنده موجودات زنده به شمار می رفت . اما آناکساگوراس تا آنجا که می توانست تبیین مادی را برتر می داشت و تا حد امکان عنصر روح را کمتر دخالت می داد .سقراط و افلاطون به دلیل اینکه روح را متعالی از هر چیز دیگری می شناختند ، نظر خوشی به آناکساگوراس نداشتند . 3-1 فیزیک لئوکیپوس و دموکریتوس : لئوکیپوس و دموکریتوس (ذیمقراطیس) که به اصالت جزء لایتجزی (اتمیسم ) اعتقاد داشتند ، به تکوین نظریه هایی پرداختند که به آرای مادیگرایانه سده نوزدهم شباهت داشت . در باب لئوکیپوس اطلاع زیادی در دست نداریم جز اینکه از مردم میلتوس (ملطیه ) بوده و حدود سالهای 440 ق م ، سالهای شکوفای عمر خود را می گذرانده است . او بنیانگذار نظریه اتمی یود. دموکریتوس ار آبدرا واقع در ترکیه بر خاسته بود و هنگامی که آناکساگوراس دوره پیری را می گذراند ، او به آستانه جوانی رسیده بود . دموکریتوس عامل گسترش و معروفیت نظریه اتمی است . دیدگاه اتمی از این قرار است : اجزای لایتجزا (اتمها ) تجزیه نا پذیر و فنا نشدنی اند و تقریباٌ در همه سو در فضا ی خالی حرکت می کنند . اجزای لا یتجزا و فضا تنها پدیده های موجودند و انواع مختلفی دارند که بر پایه اختلاف شکل از هم متمایز می شوند . اجزا لا یتجزای منفرد ریزتر از آن هستند که با حواس تشخیص داده شوند . آنچه ما می بینیم و لمس می کنیم ، از تشکیل اجزای لایتجزا پدید آمده است .این اجزا پیوسته به حرکت خود ادامه می دهند ، تاذاینکه به مانعی برخورد کنند این نظریه امکان هر علت دیگری را برای حرکت مردود دانسته است و این نکته مهمترین اندیشه مکتب اتمی و پیش درآمد قانون لختی است . قانون لختی : حرکت در تداوم خود نیازی به علت ندارد .علت ، تنها برای ایجادتغییرات حرکت لازم است(اگر چیزی در حرکت باشد ، بدون تغییر در شتاب یا سمت حرکت ، به حرکت خود ادامه می دهد ، مگر اینکه عاملی از سرعت آن بکاهد ، حرکتش را شتابان کند ، یا مسیر حرکتش را بگرداند . این عقیده که مکانیک نیوتنی بر بنیاد آن استوار شده ، مخالف دیدگاه ارسطویی است . در دیدگاه ارسطویی همه چیز ساکن است ، مگر آنکه علتی آن را به حرکت وا دارد . بدبختانه دیدگاه ارسطویی نزدیک به 2000 سال تسلط داشت . اگر پیروان مکتب اتمی میدان را به دست می داشتند ، مکانیک و فیزیک پیشرفتی شتابناکتر می داشت . اما چرا چنین نشد ؟ چرا اتمیان که به کشف قانون لختی ، مفهوم عام علت و معلول ، و نظریه ای مشابه تظریه جنبشی توفیق یافتند اما نادیده گرفته شدند ؟ نباید متعجب شد هر نظریه ای هر چند مناسب باشد ، به خودی خود فایده ای برای علم نداردمگر آنکه مردم ترغیب شوند و آن را به عنوان فرضیه کار بپذیرند . پیروان مکتب اتمی امکانات لازم را برای ترغیب مردم نداشتند چون نه دلایل قانع کننده ای برای نظریه خود داشتند و نه آن اعتبار شخصیت افلاطون و ارسطو را داشتند . 4-1 فیزیک ارسطو ارسطو به سال 384 ق م در استاگیرا به دنیا آمد . پدرش پزشک پادشاه مقدونیه بود . او در آکادمی افلاطون مدت 20 سال به تحصیل اشتغال داشت و پس از آن به سفر رفت و معلم اسکندر شد . سرانجام به آتن بازگشت تا به کار تالیف اشتغال ورزد و در مدرسه خود که لوکئون نام داشت ، تدریس کند . مکتب او را مشایی نامیده اند ، چون ارسطو به حسب عادتی داشت به هنگام تقریر درس قدم می زد . ارسطو و همکاران وشاگردان جوان وی بایستی قسمت عمده وقت خود را به مسائل فیزیکی مصروف می داشتند این یک سنت قدیمی تحقیق و تجسس ایونی بود که درباره طبیعت به جستجو بپردازند ، گو اینکه پیش از ارسطو نیز بیشتر به این جنبه از علم اهمیت می دادند . مرکز فیزیک ارسطو نظریه حرکت او می باشد او به چهار نوع حرکت قائل بود : 1- حرکت موضعی ، مانند حرکت خود ما که انتقال از محلی به محل دیگر است .ارسطو این گونه حرکات را اساسی می دانسته ، این حرکت ممکن است در انواع دیگر موجودات نیز حاصل شود . 2- آفرینش و هلاکت ، دیگر گونی، چون چنین تغییراتی ابدی است ، پس باید در جهت عکس نیز صورت گیرد و یک دوره تناوبی داشته باشد . اگر این نوع حرکت در یک جهت انجام می شد دیگر نمی توانست بصورت ابدی ادامه پیدا کند . آفرینش : عبور از کمال کمتر به کمال بیشتر (تولد یک موجود زنده ) هلاکت : عبور از درجه بلند تر به درجه پست تر (عبور از زندگی به مرگ ) 3- تغییر ، که در جوهر اثری ندارد . ممکن است اشیا اشکال دیگر پیدا کنند ولی از لحاظ جوهر و ماده همان که بوده اند بمانند ، مانند اینکه بدن انسان ممکن است به واسطه آسیب یا بیماری تغییر کند . 4- کاهش و افزایش . هر چه اتفاق می افتد نتیجه نوعی از حرکات چهار گانه است که در بالا شرح آن گذشت .عالم فیزیک این حرکات را تنها از لحاظ خود آنها مورد بحث قرار می دهد ، ولی بهتر آنست که جوهر و ماده ای را محمل این حرکات است نیز بشناسد .با وجود این امکان ندارد که جهان تنها از راه "حرکات مادی " شناخته شودبلکه باید افکارکلی نیز از قبیل تدبیر کلی و جهانی در نظر گرفته شود : خدا (یا طبیعت ) هیچ چیز را بیجهت و بیهوده ایجاد نمی کند .هر حرکت جهتی و مقصدی دارد، جهت به طرف بهتری و زیباتری است . در مکانیک ارسطو سایه یی از اصل اهرم و تعادل سرعتها و متوازی الاضلاع نیرو ها و مفهوم مرکز ثقل و مفهوم وزن مخصوص وجود دارددر مکانیک ارسطو بیشتر بحث در اطراف مبحث تعادل نیروها دور می زند ، ارسطو مفهوم خلاء را باور نداشت( او در کتاب تنفس می گوید : انکساگورس می گوید که وقتی ماهیان آب را از نفس کش پشت گوش خود خارج می کنند در دهان ، هوا تشکیل می شود ، زیرا خلاء ممکن نیست وجود داشته باشد .) حرکت در خلاء برای وی غیر قابل تصور بود ، و به همین جهت چون ارسطو حرکت اجسام را در نظر می گرفت لازم بود که این حرکت در ملاء دارای مقاومتی صورت بگیرد . او بر پایه مشاهدات سطحی به این نتیجه رسیده بود که سرعت جسم متناسب است با نیرویی که آن را می راند ( یا می کشد ) و با مقاومت محیطی که حرکت در آن صورت می پذیرد نسبت معکوس دارد . هر جسمی که در محیط با مقاومتی حرکت کند ناچار باید زمانی متوقف شود ، مگر اینکه نیرویی بر آن تاثیر گذارد ( در خلاء مقاومت صفر است و سرعت بی نهایت خواهد شد ) و نیز چنین تصور می کرد که سرعت جسم ساقط شونده متناسب با وزن آن است و هر چه از نقطه رها شدن دورتر و به مکان طبیعی خود نزدیکتر باشد این سرعت افزونتر خواهد بود و به همین دلیل سرعت چنین جسمس را متناسب با طول مسافت سقوط می دانست . خطاهای ارسطو را می توان به سه مورد زی تفکیک کرد : 1- لختی ، که در فیزیک اتمیان بررسی کردیم و دیدیم که عقیده ارسطو درست بر خلاف اتمیان بود و امروزه می دانیم عقیده اتمیان و قانون لختی آنها کاملاٌ درست بوده است . 2-ارسطو عقیده داشت که اجسام سنگین همیشه با شتابی بیشتر از اجسام سبک سقوط می کند که می دانیم چنین نیست ، البته می توان گفت این عقیده ارسطو از اعتقاد او به عدم وجود خلاء نشات می گیرد . 3- پرتابه افقی حرکت می کند تا از حرکت بایستد، سپس عمودی می افتد 5-1فیزیک در چین : امروزه در علم غربی جدید ، حرکت موجی و چرخه ای از اجزای لا ینفک تضیح ما بر تغییرات عالم است .این فقط یک جنبه از نظریه اتمی سنجیده و نیرومند است ، ولی این از اهمیت آن در تفکر علمی نمی کاهد . جالب است دریابیم که چینی ها نیز از اعصار بسیار قدیم از نوعی بظریه موجی برای تبیین تغییرات جهان طبیعت استفاده می کردند . چینی ها در اندازه گیری های علمی نیز ورزیده بودند ، آنهااز گذشته های دور صاحب یک سیستم متریک بودند . در قضایای استاتیک نیروها ، اوزان ، اهرم ها ، تعادل ها و.... از نخستین ها بودند ، چرا موئیست ها در قرن چهارم پیش از میلاد در این زمینه کمکهای شایانی کردند . به علاوه موئیست ها بودند که مطالعات نور شناسی را در چین آغاز کردند ، سایه ها را مورد بحث قرار دادند و به زودی دریافتند که نور در خط مستقیم حرکت می کند . آنان همچنین با "محفظه تاریک " تجربه کردند و فهمیدند که چرا اگر نور از یک روزنه کوچک عبور کند، تصویر منظره وارونه می افتد. در چین ، آینه های مقعر سوزان مورد استفاده علمی قرار گرفت .همچنین استفاده از آینه های فلزی واقعاٌ بزرگ در دوره هایی معمول بود.، ولی در چین نیز مانند غرب آینه شیشه ای هنوز ناشناخته بود. چینی ها با عدسی های سوزان نیز آشنا بودند . آنها تا قرن دهم توانسته بودند عدسی هایی به اشکال مختلف بسازند ، و می دانستند که گرچه بعضی عدسی ها تصویر درشت حاصل می کنند ، عدسی های دیگری نیز هستند که تصویر کوچک در اختیار می گذارند ( عدسی های کاهنده ) .اما این موجب استفاده آنها از عینک یا ساخت تلسکوپ نشد . در همه تمدن های اولیه ، موسیقی به عنوان انگیزه مطالعه صدا بود .وقتی که یونانیان بیشتر به تحلیل صدا می پرداختند ، چینی های اولیه بیشتر به روابط توجه داشتند ، زیرا این با طرزفکر آنان بیشتر همخوانی داشت و با نظر منسجم آنها که طبق آن هر چیزی با چیزهای دیگر رابطه ای داشت همسوتر بود از این رو در حالی که یونانیان مثلاٌ این نکته را بررسی می کردند که چرا شکل لوله میزان زیر و بم صدای آن را تغییر می دهد ، چینی ها به صداهای همساز یا به عبارت امروزی به تشدید امواج توجه داشتند . چنین صداهایی موقعی شنیده می شود که فی المثل کشیدن و رها کردن یک سیم ساز زهی در سیم های دیگرش ارتعاش ایجاد می کند . برای چینی ها این صرفاٌ نمونه ای از یک رابطه طبیعی در جهان طبیعت بود . هیچ چیز شگفت انگیزی در آن وجود نداشت . چون نت هایی که سیم ها طبق آن کوک شده بودند با یکدیگر رابطه خاصی داشتند ، نا گزیر بودند در یکدیگر طنین بیاندازند ريا، چون این اصلاٌ بنای دنیا نبود . چینی ها همچنین می دانستند که صدا همان ارتعاش است . فقط آنها نبودند که این را می دانستند ، اما کمکی که آنها کردند و از کار علمی شان در زمینه صدا نتیجه شد تکمیل "ردیف تعدیل فواصل " بود .این ردیف که هم اکنون در غرب به کار می رود ، انتقال سریع از یک مایع به مایع دیگر را امکان پذیر می سازد . آن را "ی.س. باخ"در قطعه ردیف خوش خلق به کار برد . مهم ترین کار چینی ها در فیزیک ، که عرصه بسیاری از کارهای مهم آنان بود ، اختراع قطب نمای مغناطیسی بود . این به خصوص از آن رو جالب توجه است که نمونه ای برجسته از اعمال جادویی است . آنها نیز مانند بسیاری دیگر از تمدن های اولیه خواص مغناطیسی و طبیعی آهن ربای کانی (نوعی اکسید آهن معروف به مغناطیس ) را می دانستند . در قرن ششم چینی ها پی بردند که سوزن های آهنی کوچک اگر به تکه ای از آهنربا مالیده شوند ، خاصیت آهنربایی پیدا می کنند ، و بعد ها در قرن یازدهم در یافتند که با ملتهب ساختن آهن و سرد کردن آن در راستای شمال و جنوب می توانند آن را مغناطیسی کنند . قطب نمای مغناطیسی " جادویی"در آغاز در تخته پیشگویی و در امور عام المنفعه و ساختمان های خصوصی به کار می رفت سپس دریانوردان به آن رو آوردند ، و احتمالاٌ در قرن دهم و قطعاٌ تا قرن یازدهم وسیله ای عادی در دریا نوردی چینی ها شد . 6-1فیزیک عربابن هیثم ، که علمای غربی در قرون وسطی او را از الهازن می خاندند ، در سال 965 میلادی در شهر بصره ایران به دنیا آمد و در دوره حکومت حاکم ، خلیفه فاطمی ، به قاهره رفت .کار ابن هیثم در قاهره لااقل در ظاهر مصیبت بار بود گویا هنگامی که او به مصر رسید و طغیان سالانه و منظم رود نیل را دید گمان کرد که وقوع آن، به علت نبود چیزی برای مهار آب رودخانه است از این رو با کسب اجازه از خلیفه هیئتی مهندسی را به مسئولیت خود راهی جنوب مصر کرد . قصد او یافتن ارتفاعاتی بود که گمان می کرد سر چشمه نیل است ، تا بعد ، اقداماتی برای مهار رودخانه انجام دهد . اما وقتی به بالای رودخانه سفر کرد و ساختمان های عظیمی را به خصوص در جنوب اسوان دید ، کم کم پی برد که اگر کای می شد انجام داد مصریان باستان انجام می دادند ، پس طرح آبیاری که وی اندیشیده است محکوم به شکست است ، و مجبور شد برگردد و به خطای خود اعتراف کند . هنگامی که ابن هیثم مجال کسب معرفت یافت در سالهای آخر دهه پنجاه عمر خود بود و ظاهراٌ همان موقع یا کمی بعد پس از استفسار بسیر در مذهب ، به این نتیجه رسید که حقیقت را باید تنها در " تعالیمی که ماده شان محسوس است و صورتشان معقول "جست .این تعالیم را او در ارسطو و رشته های ریاضی و فیزیک یافت ودر دومی (فیزیک ) بود که ، با مطالعات اصیل در نور شناسی ، مهر خود را کوبید . گرچه کار ابن هیثم در نور شناسی محتوی عناصری یونانی به خصوص از بطلمیوس است، اما او همه چیز را به گونه ای از نو سامان داده و از نو بررسی کرده است که نتایجی کاملاٌ تازه بدست آورده است . مصداق این به خصوص نظرات او در باب نور ودید است که تماماٌ از آن خود اوست و مطلقاٌ چیزی به افکار عتیق یا عقاید اسلامی پیشین بدهکار نیست. .نور ، به ادعای ابن هیثمچیزی است که از هر منبع منیری صادر می گردد ، این" صدور اولیه"است . او به" صدور ثانویه" ای نیز معتقد بود که از چیزی که خود وی آن را " منبع عرضی " می نامید سرچشمه می گرفت . او می گفت این منبع "به صورت کروی " (یعنی در همه جهات) صادر می شود . این مفهوم "منبع عرضی " ثانویه به این معنا بود که از هر ذره غبار در شعاعی از آفتاب یا از هر جسم کدر منور نیز نور ساطع می شود . او معتقد بود که این نور نیز مانند نور منبع اولیه در خط مستقیم حرکت می کند ولی از آن ضعیف تر است . ابن هیثم رنگها را واقعی و متمایز از نور دانست و گفت که اجسام رنگی نور خود را در خط مستقیم در همه جهات می پراکنند . رنگها همیشه با نور حضور دارند ، در آن آمیخته اند و بدون آن هرگز به چشم نمی آیند . مسلما ص این نظریه ای نیست که امروز ما بتوانیم آن را بپذیریم ، اما در قرن یازدهم تلاش جسورانه ای بود برای توضیح پدیده گیج کننده ای که برای حل نهایی اش باید قرن ها انتظار می کشید . آنجا هم که ابن هیثم به بحث درباره انعکاس نور بر سطوح براق می پرداخت انسجام فکری خود را حفظ کرد . او مطابق نظریه خویش اعلام داشت که این سطوح نور را " دریافت " نمی کنند بلکه آن را مستقیماٌ بر می گردانند ، و برای اثبات دعوی خود مثال هایی آورد . مفهوم فوق العاده سودمند "پرتو نور " را نیز ما به ابن هیثم مدیونیم او از این پرتو تصویری واقعاٌ فیزیکی در ذهن داشت. کار ابن هیثم مهم بود میزان اهمیت آن را می توان نه تنها از نقل قول های پیوسته توسط عالمان غربی قرون وسطی فهمید ، بلکه همچنین از اینجا دریافت که نتیجه گیری او مبنی بر اینکه شکست نور ناشی از اختلاف سرعت پرتوهای نور در مواد مختلف است و نیز قوانین او برای شکست نور در قرن هفدهم مورد استفاده کپلر و دکارت قرار گرفت . پس ابن هیثم نماینده فیزیک دانان جدید در حالت جنینی بود کار او مرتفع ترین قله فیزیک اعراب بود . 7-1فیزیک هند:از قرن چهارم تا قرن یازدهم میلادی علم در هندوستان بیشترین پیشرفت خود را کرد ، جنبه ای از فیزیک هندی که در اینجا باید ذکر گردد نظریه قوه محرکه است که برای تبیین حرکت پیوسته اجسام مطرح شد .این از مسائلی بود که یونانیان نیز با آن در آویختند ، ولی کامیابیشان کم تر از حد معمول آنان بود . ارسطو به علت طرح مفاهیم حرکت طبیعی و قهری ناچار شده بود فشار هوا را عامل تداوم حرکت جسم ، پس از دریافت نیروی اولیه بداند . آنچه در نظریه هندی مطرح می شد این بود که وقتی جسم ، در آغاز ، نیرویی را در یافت می کند که به حرکتش وا می دارد ، کاربرد این نیرو موجد کیفیتی موسوم به "وگا "یا همان قوه محرکه می گردد که باعث می شود ، جسم به همهان صورت به حرکت ادامه دهد .هنگامی که جسم با مانعی برخورد می کند ، یا می ایستد یا به حرکت ادامه می دهد ، ولی با سرعتی کم تر . مقدار کاهش سرعت بستگی به این دارد که مانع تا چه اندازه قوه محرکه را خنثی کرده است البته خنثی شدن کامل آن منجر به ایست کامل می گردد. این نظریه قوه محرکه کمک بزرگی به اندیشه ها و توضیحات مربوط به حرکت اجسام بود . در غرب آموزه ارسطو با همه کژی هایش تا سده چهاردهم میلادی باورمی شد. 2-2 فیزیک در قرون وسطی(نور شناسی – مکانیک ومغناطیس ) نور شناسی : در قرن سیزدهم علم کائنات جو (هوا شناسی ) و نور شناخت یک موضوع مفرد نا متجانس را تشکیل می داد ، زیرا چنان تصور می کردند که سر و کار این علوم با نمود هایی است که بنا به فرض در ناحیه عناصر آتش و هوای قرار گرفته میان ماه و کره زمین بود به این ترتیب نور شناخت ، موضوعی بود که در قرنهای سیزدهم و چهاردهم برجسته ترین پیشرفت را داشت . در میان نویسندگان قرن سیزدهم ، گروستست بیشتر به خاطر تلاشی که برای توضیح رنگین کمان به کار برد ، در زمینه علم نور شناخت مشهور است ، وی از راه یک نمود واحد که مطالعه تجربی آن برای او امکان پذیر بود ، یعنی شکست نور در یک عدسی کروی ، به این کار پرداخت . ارسطو بر آن بود که رنگین کمان از بازتاب نور بر قطره های آب موجود در ابر به وجود می آید ، ولی گروستست آن را نتیجه شکست نور می دانست ، هر چند که دلیل این شکست را از تمام ابر به عنوان یک عدسی بزرگ تصور می کرد . وی با این اعتقاد که رویت ، نتیجه ای از خروج پرتو های نور از چشم است ، قانونی در مورد شکست نور پیشنهاد کرد که بر اساس آن ، هنگامی که پرتو از محیطی رقیق وارد محیطی غلیظ تر می شود (مثلاٌ از هوا به شیشه ) پرتو به طرف خط عمودی می شکند ، این خط عمودی بر سطح فصل مشترکی ، روی خط دو نیم کننده زاویه حاصل از این با امتداد شعاع دید رسم شده است . وی همچنین پیشنهاد می کرد که از عدسیها برای بزرگتر نشان دادن چیزهای کوچک و نزدیکتر ساختن چیز های دورز به چشم ، استفاده شود ، عینک در شمال ایتالیا در پایان قرن سیزدهم ساخته شد .سهم دیگر گروتست در پیشرفت نور شناخت ، کوشش و تلاشی بود که برای تدوین مفهوم هندسی و تقریبا مکانیکی انتشار مستقیم الخط نور و صوت به میانجیگری یک رشته از امواج یا از ارتعاشات انجام داد. وی در شرح خود در کتاب تحلیلات ثانی نشان داده است که چگونه هنگامی که یک جسم صدادار به شدت ضربه ببیند ،برای مدتی به سبب حرکت شدید و یک قدرت طبیعی که به صورت متناوب اجزای آن را به پس و پیش می فرستد و از وضع طبیعی خارج می کند ، به حالت نوسان در می آید .این نوسانها همچون نخستسن "صورت جسمانی " در جسم صدادار ، به نور بنیادی تجسم یافته انتقال می یابد .بنابر این هنگامی که جسم صدادار ضربه ببیند و به نوسان در آید ، باید نوسان و حرکت مشابه ای در هوای محیط بر آن به وجود آید ،و این تکوین نوسان در تمام جهتها به خط مستقیم پیش می رود .اگر انشار به مانعی برخورد کند ، ناگزیر است دوباره خود را با بازگشت به عقب ، احیا کند .زیرا اجزاء در حال گسترش هوا که با مانع برخورد می کنند ، لزوما بایددر جهت عکس گسترش پیدا کنند و بنابراین انعکاس به نور نیز گسترش پیدا می کند که در هوای بسیار تمیز صدای برگشتی است و این همان پژواک صداست ، درست به همان گونه که پژواک به وسیله نور بنیادین که اصل اساسی حرکت تجسم یافته در هواست ، منتشر می شد . بنابراین تصویر بازتابیده ، توسط "انعکاس " مشابه یک نور مرئی ، به وجود می آید و شکست نور از راه مشابهی توضیح داده می شود. شاگرد بزرگ گروستست ، یعنی راجر بیکن سهم کوچکی در افزایش شناخت بازتاب و شکست داشت ، او به بعضی از اندازه گیری های تجربی اصیل از جمله تعیین فاصله کانونی آینه "کاو " (مقعر )ی که بوسیله خورشید که بهزمین می رسد ، باید متوازی با یکدیگر در نظر گرفته شود نه اینکه آنها را تابیده از یک نقطه در نظر بگیرند ، بدین ترتیب امکان توضیح بهتری برای طرز کار عدسیهای سوزان و آینه های سهمی فراهم می شود . کوشش راجر بیکن برای کشف کردن علت رنگین کمان ، مثال خوبی از تصویر وی نسبت به مفهوم روش استقرا است . وی جمع آوری نمود هایی شبیه به رنگین کمان را آغاز کرد : رنگ در بلورها، در شبنم بر روی چمن ، در افشانه آسیاهای آبی یا آب پاشیده شد پس از پارو زدن که خورشید آن را روشن کند ، یا آبی که از پشت یک پارچه یا از میان مژه های چشم دیده شود . وی پس از آن به مطالعه خود رنگین کمان پرداخت و متوجه شد که همیشه در ابر یا مه پدید می آید . از ترکیب مشاهدات خود با نظریه نجومی و اندازه گیری با اسطرلاب ، توانست ثابت کند که کمان همسشه بر روی یک خط مستقیم قرار دارد . وی ثابت کرد ، پرتوهایی که از رنگین کمان یه چشم باز می گردند ، با پرتو تابشی که از خورشید به رنگین کمان می رود ، زاویه 42 درجه می سازد .براساس این نظریه رنگین کمان قاعده مخروطی را می سازد که راس آن در خورشید قرار دارد و محور آن از خورشید و چشم ناظر و مرکز کمان می گذرد . قاعده مخروط بالا و پایین می رود و از این راه ، رنگین کمان بر حسب ارتفاع خورشید بزرگتر یا کوچکتر می شود . اگر خورشید به اندازه کافی بالا باشد ، تمام دایره در بالای افق آشکار خواهد شد ، همچون رنگین کمان که در افشانه ها دیده می شود . وی از این نظریه برای بیان ارتفاع کمان در عرضهای جغرافیایی و زمانهای متفاوت سال ، استفاده کرد . مکانیک و مغناطیس : عمل مکانیکی و خاصیت آهنربایی ، تنها علتهای غیر زنده حرکت موضعی در ناحیه زمینی بود که در قرن سیزدهم مورد توجه قرارمی گرفت . و تنها علتهای مکانیکی طبیعی ، عبارت بود از سنگینی و سبکی . علم مکانیک قسمتی از علم فیزیک یا علم طبیعی محسوب می شد که غیر از علمهای نجوم و نور شناخت بود . در حقیقت تمام مجموعه مکانیک که به قرن سیزدهم رسید مبتنی بر اصلی بود که در کتاب ارسطو(مکانیکا ) توضیح داده شده بود : این اصل که حرکت موضعی مانند انواع دیگر تغییر ، فرایندی بود که به وسیله آن یک امکان حرکت ، حالت فعلیت پیدا می کرد . چنین فرایندی لزوماٌ نیاز مند به عمل پیوسته یک علت بود و هنگامی که این علت از عمل باز می ایستاد ، معلول نیز چنین می شد . بنابر این همه اجسام متحرک برای حرکت خود یا به یک اصل "طبیعی " درونی یعنی "طبع " یا "صورت " نیازمند بودند که مسئول و جوابگوی حرکت طبیعی آن اجسام بوده باشد و یا به یک محرک بیرونی متمایز از جسم که لزوماٌ مصاحب جسمی بود که آن را به حرکت در می آورد . ارسطو تصویری از جرم جسم ، یعنی مقاومت درونی که خاصیتی از خود جسم متحرک است و بعد هاشالوده مکانیک قرن هفدهم شد ، نداشت . در اجسام در حال سقوط ، وزن ، نیرو یا قدرت سبب حرکت بود ، به همین جهت ، از اصلهای یاد شده در بالا چنین نتیجه گیری می شد که در هر محیط شناخته شده ، سرعت جسم ساقط شونده متناسب با وزن آن است و علاوه بر این ، اگر جسمی در محیطی حرکت کند که هیچ مقاومتی نداشته باشد ، سرعت آن به بی نهایت می رسد . چون این نتیجه گیری به امری محال می انجامید ، ارسطو در آن برهانی اضافی برضد وجود خلاء یافت . در قرن سیزدهم آنچه که به نحو چشمگیر رشد و گسترش یافت ، نیرو شناسی نبود ، بلکه ایستاشناسی و تا حدی حرکت شناسی یعنی تحقیق در میزانهای حرکت بود ، که تحولات چشمگیر تر آن به ویژه در مکتب جوردانوس نموراریوس( دومین استاد کل جامعه کاهنان متوفی در سال 1237 ) آشکار است. اصل موضوع جوردانوس : قدرت محرکی که می تواند وزن معینی را تا مقداری ارتفاع بالا برد ، وزن k سنگینتر از آن را به اندازه 1/k آن ارتفاع بالا خواهد برد و همین گفته نطفه اصل جابجا شدنهای بالقوه است . مکانیک همچنین بر اندیشه ترکیب حرکتها مشتمل بود . ثابت شده بود که اگر یک جسم با دو سرعت همزمان که نسبت ثابتی با یکدیگردارند ، حرکت کند در امتداد قطر مستطیلی حرکت خواهد کرد که با خطهایی متناسب با آن سرعتها ساخته شده است و نیز اگر نسبت سرعتها تغییر کند ، حرکت برآیند در امتداد یک خط مستقیم نخواهد بود ، بلکه در امتدا یک خط منحنی است . جوردانوس ، این اندیشه را در حرکت جسمی که در امتداد یک مسیر مایل حرکت می کند به کار برد و ثابت کرد که یک نیروی موثر یا قدرت محرک را که به وسیله آن ، جسمی به حرکت در آمده ، در هر لحظه می توان به دو نیرو تجزیه کرد که یکی گرانش طبیعی رو به مرکز زمین است و دیگری یک نیروی پرتاب افقی . وی جزء گرانشی را " گراویتاس سکوندوم سیتوم" یا" گرانش وابسته به وضع " نامید .و نشان داد که هر چه مسیر ، میل بیشتری داشته باشد ، یعنی به خط افق نزدیکتر باشد ، این مولفه کوچکتر است . در رساله دیگری از جوردانوس مطالبی مربوط به اهرم زاویه دار و اجسام قرار گرفته بر روی سطح شیبدارآمده است : وزنه ها هنگامی در تعادل قرار خواهند گرفت که فاصله های افقی آنها از خط قائمی که بر نقطه اتکا گذشته است ، با یکدیگر برابر باشد . .به نظر می رسد وی از این اصل کلی تر آگاه بود که همه وزنها در آن هنگام تعادل پیدا می کنند که به فاصله های افقی نسبت معکوس داشته باشند و این اصلی است که اندیشه بنیادی گشتاور ایستاشناختی را در بر می گیرد . همچنین در مورد نسبت وزنها ، هنگام بحث از مولفه گرانشی که بر روی اجسام قرار گرفته بر سطح شیب دار تاٌ ثیر می کند ، به این نگته اشاره کرده است که : گرانش وابسته به وضع یک جسم ، در همه نقاط سطح ، یکسان است و نتیجه گیری وی چنین است : اگر دو وزن بر سطح هایی با شیبهای متفاوت فرود آیند و وزنها ، با طولهای دو سطح شیبدار ، نسبت مستقیم داشته باشند ، قدرت محرک این دو وزن در فرود آمدن آنها با یکدیگر برابر است . از این اندیشه های ارسطویی و باز مانده هایی از مکانیک اسکندرانی که تنها مشتمل بر آثار کوچک ارشمیدس است ،جوردانوس و مکتب وی ، تعدادی از اندیشه های مهم مکانیکی را استخراج کردند که بعد ها در قرن هفدهم گالیله و دکارت به آن پرداختند . فیزیک از رنسانس تا انقلاب علمی : جنبش علمی اواخر قرون وسطی بر علم فیزیک تمرکز پیدا کرد ، زیرا این زمینه ای بود که در آن می شد دقت نظر و آزادی اندیشه را که در رشته های دیگر دشوارتر و یا حتی محال بوود اعمال کرد . کاری بود که در قرون بعد دنبال می شد ، در عصری که رنسانس نام گرفته است .و ادامه می یافت تا دوره ای که غالباٌ دوران انقلاب علمی خوانده می شود . البته پیشرفت فیزیک در دوره رنسانس تا اندازه ای نومید کننده است. مکانیک : پیشرفت مکانیک در رنسانس عمدتاٌ مدیون تلاش های یک نفر بود : سیمون استه وین ، او در سال 1548 در بروگه به دنیا آمد . او فرزند نا مشروع والدینی ثروتمند بود . برجسته ترین آثار او عبارتند از :" استاتیک و اصول هیدرواستاتیک" . او در کتاب اصول استاتیک خود کاری را که هجده قرن پیش ارشمیدس آغاز کرده بود دنبال کرد . او به بحث در نظریه اهرم ها ، مرکز ثقل اجسام و مهم تر از همه قضیه رفتار اجسام بر روی سطح شیبدار پرداخت . با همین آخری بود که او مهم ترین کشف خود یعنی قانون سطوح شیبدار را اعلام کرد. این قانون را او با "کلوت کران ها " یا رشته گوی ها به اثبات رساند .قانون استه وین: کشش رو به پاین به سوی مرکز زمین با طول سطح شیبدار نسبت معکوس دارد .یا به گفته دیگر هر چه طول سطح کمتر باشد ، نیرو بیشتر است . کار او را شاید بوان یک "آزمایش فکری" دانست که نتایجش شالوده چیزی شد که ما اکنون " متوازی الاضلاع نیروها " می نامیم و در حل مسائل استاتیک بسیار ضروری است . هنگامی که او به این نتیجه دست یافت اظهار داشت : "آنچه شگفتی می نماید شگفتی نیست " . اصول هیرو استاتیک استه وین نخستین کتاب منسجم در این باب از زمان ارشمیدس به بعد بود و جابجایی در اثر غوطه ور شدن جسم در آب را به خوبی و سادگی توضیح می داد . توضیحی نیز برای " پارادوکس هیدرواستاتک " داشت ، بنا بر این قانون : نیرویی که مایع داخل ظرف بر کف آن وارد می کند فقط به سطح تحت فشار و ارتفاع مایع بستگی دارد و هیچ رابطه ای با شکل ظرف ندارد . افزون بر این استه وین چند رساله کوتاه درباره موارد استفاده عملی از برخی اصول مکانیک منتشر ساخت . کارش در ارتش نیز او را بر آن داشت که مطالبی هم درباره استحکامات نظامی و ادوگاه های صحرایی ، آب بند ها و حوضچه های واسط برای انتقال کشتی ها از سطحی به سطح دیگر ، و نیروی باد و آسیای بادی بنگارد . مغناطیس و نور شناسی : برجسته ترین کار در دوره رنسانس ، در زمینه قوه مغناطیسی ، یقیناٌ کار ویلیم گیلبرت بود که در سال 1540 در کلچستر به دنیا آمد و بعد ها در کمریج درس طب خواند . گیلبرت شهرت خود را مدیون کتابی با عنوان " دماگنت " است که در سال 1600 در لندن انتشار داد .در آن کتاب کل مطلب را به تفصیل مورد بحث قرار می دهد و نه تنها قطب نمای مغناطیسی بلکه رفتار خود آهنربا و نیروی جذب و دفع آن را نیز بررسی می کند . گیلبرت جاذبه کهربا (جاذبه الکترواستاتیک ) و جاذبه مغناطیسی را به روشنی از یکدیگر تمیز داد. او گفت که هرآهنربایی در پیرامونش یک " حوزه نفوذ نامرئی " دارد و بر هر چیز آهنی در مجاورش اثر می گذارد . پس از بحث در خواص دیگر ، او پیش تر رفت و نشان داد که هر آهنربای کروی شکل کوچکی می تواند نمونه کره زمین باشد .او همچنین با استفاده از آهنربا های کوچک ، چیزی را در مورد زمین نشان داد که ما امروزه آنرا "میدان مغنلطیسی می نامیم . او با فرض اینکه زمین خود یک آهنربای عظیم است ، انحراف و شیب مغناطیسی و تمایل عقربه قطب نما به ایستادن در راستای شمال و جنوب را توضیح داد. این بی تردید فکر بکری بود ،اما آنچه گیلبرت احساس کرد ، باید با شواهد تجربی مهر تایید می خورد . فکر او در قرون بعدی میوه داد و توسعه چشمگیری پیدا کرد. شاخه دیگری از فیزیک که در دوره رنسانس مورد توجه قرار گرفت نور شناسی بود . عینک برای کمک به دید در اواخر قرن سیزدهم در ایتالیا ساخته شد و در قرن شانزدهم در سراسر روپا مورد استفاده بود ، شاید به این دلیل که با انتشار کتب چاپی تعداد با سوتد ها افزایش یافته بود . جالب اینکه در این زمان عینک نشانه با سوادی و حتی تقدس به شمار می آمد. 3- فیزیک در قرون اخیر: 1-3 فیزیک در قرن هفدهم و هجدهم : اینک به دوره ای می رسیم که در آن علم نوین سر انجام پا به میدان نهاده و فتوحات بی سابقه خود را آغاز کرد . از ابتدای قرن هفدهم تا انتهای قرن هجدهم نگرش عمومی به جهان طبیعت به گونه ای تغییر کرد که بی شک کپرنیک را به حیرت فرو برد . انقلابی که او آغاز کرده بود، چنان سریع و چنان وسیع ریشه دواند که نه تنها اختر شناسی بلکه فیزیک را نیز دگرگون ساخت واین که رخ داد، جدایی از آخرین ذرات عالم ارسطویی کامل شد . نور شناسی: علم فیزیک در قرون هفدهم و هجدهم تحرک زیادی یافت و در پاره ای زمینه ها پیشرفت چشمگیری کرد ،به خصوص در نور شناسی ، بررسی ماهیت خلاء ،مطاله حرارت ، الکتریسیته ونیروی مغناطیسی در نور شناسی، از اختراع تلسکوپ پیش از این سخن رفته است ،اما تاکنون چیزی درباره آن صورت دیگر ترکیب عدسی ها – میکروسکوپ – گفته نشده است . مهم ترین پیشرفت های علمی در نور شناسی در قرون هفدهم و هجدهم در زمینه شکست نور و نظریات مربوط به ماهیت خود نور به دست آمد .از دیر باز دانسته بود که عدسی ها نور را می شکنند ومسیر آن را تغییر می دهند، اما نسبت دقیق میان زاویه پرتو ورودی به شیشه یا آب و زاویه خمش یا چرخش آن روشن نبود. در حدود سال 1621 ویلبرارت اسنل در لایدن این نسبت را کشف کرد. نسبت مذکور از آنجا که با استفاده از سینوس زوایا به دست می آید به " قانون سینوس" معروف است. اما انتشار این نتیجه مهم به دوش کسان دیگری افتاد ، به ویژه کریستیان هویگنس و رنه دکارت . قانون اسنل با زبانی ساده ولی دقیق توضیح می داد که چه اتفاقی می افتد وقتی نور از یک محیط شفاف (هوا،آب،شیشه،وغیره)به محیط شفاف دیگری میرود ،اما بیان علت آن به مراتب دشوار تر بود .از دکارت،با فلسفه فراگیرش درباره جهان طبیعت ، می شد انتظار داشت که نظری درباره نور وعلت شکست آن داشته باشد ، وبی شک داشت. او معتقد بود که نور، نیروی ناشی از لرزش ذرات تشکیل دهنده اجسام است . دکارت همچنین باور داشت که نور ، گرچه در محیط شفافی که همه فضا را اشغال کرده است با سرعت بی نهایت سفر می کند ، ولی در محیطی مثل آب آهسته تر ئدر هوا از آن هم آهسته تر حرکت می کند ، زیرا هوا غلظت کم تری دارد و لرزش ها را کم تر منتقل می کند . امروزه ما می دانیم که این نظر نادرست است . هر چه غلظت محیط بیشتر باشد ،سرعت نور در آن کم تر خواهد بود . ولی دکارت تنها کسی نبود که قضیه را با لرزش پیوسته ذرات اجسام توضیح داد و به جواب غلط رسید . رابرت هوک و کریستیان هویگنس نیز به همین نتیجه رسیدند. به استناد هویگنس، نور عبارت از یک رشته امواج انفجاری است که درون ماده ای نامریی به نام اثیر راه خود را می گشایند .سرعت این امواج بسیار است ،ولی بر خلاف تصور رایج ، بی نهایت نیست . این نظر درست در مورد سرعت نور را هویگنس از کار تازه اله رومر اختر شناس دانمارکی نتیجه گرفت. امواج هویگنس تابع هیچ نظم و قاعده ای نبودند و به گمان او از هر نقطه جسم نورانی ساطع می شدند . او همچنین معتقد به وجود "موجک های ثانویه " بود و باور داشت که هر نقطه در جلوی هر موج انفجاری او منشا ظهور امواج انفجاری دیگری می گرددو این تا به آخر ادامه می یابد .این موجک های ثانویه برای شکست و باز تابش نور به کار می رفت . نظریه هویگنس به ویژه در انگلستان با انتقادات سختی روبرو شد . هویگنس ادعا کرده بود که امواج نوری در محیط غلیظ تر آهسته تر حرکت می کند و اینک هالی می پرسید اگر چنین است ،وقتی دوباره وارد محیط رقیق تر می شود با چه نیرویی از نو شتاب می گیرد ؟ این ایراد در آن زمان ، با توجه به نوع امواجی که هویگنس مجسم ساخته بود ،کاملاٌ بجا به نظر می رسید . اما مهم تر از این انتقادات نیوتن بود که می خواست بداند اگر نور توسط امواج فشاری منتشر می گردد ، چرا دور اجسام نمی پیچد ؟ خمچنین می پرسید که چرا نظریه هویگنس نمی تواند پدیده "شکست مضاعف " را توضیح دهد که آن را اراسموس بارتولینوس به تلزگی کشف کرده بود . (این پدیده در بلور های ماده ای مانند سنگ آهک ایسلندی یا کلیست به چشم می خورد که پرتو نور را به دو مولفه مجزا تجزیه می کند ) اما این انتقاد،چندان منصفانه نبود ، چون نظریه خود نیوتن نیز نمی توانست توضیحی برای آن ارائه دهد . نظر خود نیوتن این بود که نور جریانی از" ذرات" است توضیح او برای این حقیقت که نور گاهی بعضاٌ می شکند و بعضاٌ باز می تابد (مثل حالت " ویترین " مغازه که نه تنها می توان از آن به داخل نگاه کرد بلکه می توان تصویر خود را نیز در آن دید ) این بود که ذرات نور، در هنگام عبور از یک ماده شفاف به ماده ای دیگر ،درگیر "حملات بازتاب ساده و حملات شکست ساده " می شود او می اندیشید که این حملات ناشی از نحوه لرزش ذرات است در موقعی که از منبع نور خارج پرتاب می گردند . همین لرزش است که، درلبه اجسام ، باعث می شود که ذرات نور، موجد آن اثرات رنگی حاشیه ای گردد که گریمالدی مشا هده کرده و نیوتن در آزمایش های خود تا حدی مورد تایید قرار داده بود. حرارت :حرارت همیشه چیزی مرموز نموده بود ، ولی تا زمان تاسیس آکادمیا دل چیمنتو آزمایش هایی انجام گرفته بود که دستکم راه را برای برداشتن نخستین گام ها در راستای برخوردی علمی با موضوع از طریق طرح ابزار های ی برای اندازه گیری دما باز کرده بود . روشن نیست دماسنج را چه کسی اول اختراع کرد : گالیله ،رابرت فلاد هرمسی ، کرنلیوس در بل فیزیکدان هلندی (که یقینا یک دما پا برای ثابت نگه داشتن دمای کوره اختراع کرد ) یا سانتوریو پزشک ایتالیایی . در هر حال این پیش از آن بود که دریافته شد مقیاس دماسنجی باید دو نقطه ثابت – یک "نقطه انجماد " و یک " نقطه جوش "- داشته باشد تادر علم به کار آید . دو مقیاس دماسنجی معروف دیگر در قرن هجدهم پدید آمد : مقیاس سیلسیوس یا درجه سانتیگراد و مقیاس رئومور . در اولی که طرح آندرس سلسیوس بود و در سال 1742 به وسیله جامه سلطنتی سوئد منتشر شد ، نقطه جوش آب در یک انتها (صفر) و نقطه انجماد آن در انتهای دیگر (100) قرار گرفته بود . تقریبا در همان زمان ، رنه آنتوان رئومور سر گرم آزمایش با یک دماسنج الکلی بود . او متوجه شد کخ الکل در فاصله نقطه انجماد آب تا نقطه جوش آن ،80 قسمت از یک مقیاس هزار قسمتی را با انبساط خود طی می کند .او در سال 1730 یک مقیاس دماسنجی 80 درجه ای فراهم آورد که تا مدت ها در برخی کشور های اروپایی غربی مورد استفاده بود . دماسنجی تلاشی برای اندازه گیری درجه حرارت بود ، ولی خود حرارت چه بود ؟ دانشمندان بسیاری در قرون شانزدهم و هفدهم کوشیدند به این پرسش پاسخ دهند . در مجموع ، دو نظر عمده وجود داشت: یکی می گفت حرارت ناشی از ارتعاش اجزای ماده است ، و دیگری می گفت حرارت یک سیال "سنجش ناپذیر " است (سیالی که نه می توان وزنش کرد و نه پیمانه اش کرد .) پی یر گاسندی ، اختر شناس و فیلسوف فرانسوی ، نیز می گفت ذرات گرم و سردی وجود دارد که حضورشان علت گرما و سرماست . جوزف بلک متولد شده در سال 1728در گلاسگو بزرگترین کار او درک این نکته بود که اجسام مختلف از ظرفیت های حرارتی متفاوتی برخوردارند . پیش از آن مطرح شده بود که اجسام ، در دمای یکسان همه ، دارای یک مقدار حرارتند ، ولی بلک مخالف بود ، او مدعی شد که تکه نمدی از جنس پشم آهن ، گرم تر از قطعه چوبی به همهان اندازه در همان دماست ، زیرا آهن دارای گرمای بیشتری است به عبارت دیگر ،ظرفیت آن برای اندوختن گرما بیشتر است . این در دهه1760 او را به سوی مفهوم "گرمای ویژه" –ظرفیت جذب حرارت – سوق داد و او توانست برای اندازه گیری آن روشهایی ارائه دهد .بلک همچنین حرارت لازم برای تغییر حالت جسم –فی المثل تبدیل یخ به آب و آب به بخار – را بررسی کرد . آزمایش هایی که در این زمینه انجام داد او را به سوی مفهوم دیگری بردند که آن را "گرمای نهفته " نامید ، یعنی گرمایی که برای ایجاد تغییر حالت جسم لازم بود . این مفاهیم ، هر دو ،بسیار اهمیت داشتند و موجب برخوردی کمی با موضوعی شدند که در آغاز قرن هفدهم رام ناشدنی به نظر رسیده بود . همچنین کاربرد های علمی مهمی داشتند که قابل ذکر ترینشان ساخت متراکم کننده جداگانه ای برای ماشین بخار بهدست جیمز وات بود، اختراعی که ماشین بخار را متحول ساختاین نتیجه مستقیم کار نظری بلک بود زیرا وات چندی ابزار ساز علمی دانشگاه گلاسکو بود و با بلک و نظرات وی آشنا شده بود . برق : سومین تحول بزرگ درفیزیک در قرون هفدهم و هجدهم مطالعه برق بود .اثرات الکتریکی از قدیم شناخته بود (اصلاٌ خود لغت "الکتریسیته " مشتق از وازه یونانی الکترون به معنی کهرباست ، چون ظاهراٌ تنها چیزی که از برق می دانسته اند این بوده که اگر کهربا مالش داده شود می تواند برگ های کوچک را جذب کند .) از آنجا که کهربا از جهتی همانند سنگ مغناطیس عمل می کرد که تکه های آهن را جب می کند ، تمایز میان خاصیت مغناطیسی و آنچه که امروزه ما آن را الکتریسیته "ساکن " می نامیم –و الکتریسیتهای است که از مالیدن بعضی مواد ناشی می شود – تا حدی در ابهام بود. ویلیام گیلبرت مطالعاتی در مورد الکتریسته ساکن انجام داد ، ولی به این نتیجه رسید که موضوعی پیش پا افتاده است و شاید پیش پا افتاده می ماند اگر" ماشین الکتروستاتیک " پدید نمی آمد. اصل اختراع آن را به یک دیپلمات و مهندس آلمانی به نام اتوفون گیریکه نسبت می دهند . یکی از نظراتی که او را به خود مشغول ساخت این بود که اجرام آسمانی با نیرویی مغناطیسی بر یکدیگر اثر می گذارند . او به فکرافتاد که آزمایش های گیلبرت با آهنربای کروی را اصلاح کند ،از این رو کره های از جنس مواد معدنی و به زعم خود از جنس کره زمین ساخت . کره مقدار زیادی گوگرد داشت –او بعداٌ کره ای از گوگرد خالص ساخت – و با چرخاندن و به طور همزمان مالیدنش دارای نیروی کششی می شد و جرقه می زد . او درنیافت که اینها ناشی از تولید الکتریسیته ساکن است . در رشته برق همچو

[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 13:12 ] [ nima ]

[ ارسال نظر(3) ]

به تفکر وا می دارد و بستر معرفتهای عمیق الهی را فراهم می نماید. اولین مرحله شناخت برای بسیاری از انسانها، متوقف بر امور محسوس طبیعی است. سیر در پدیده های طبیعی پرسش و چرایی را در انسان برانگیخته، تا با بهره گیری از عقل و آموزه های آسمانی انبیا، به یقین و معرفت الهی دست یابد. دیدن، شنیدن و حس هر یک از پدیده ها، باعث می شود تا عقل فطری در میان آنها پی به خالق متعال برده، ایمان به خداوند حکیم و علیم را در قلب فارغ از غوغا، محکم تر سازد. در این قسمت ظرافتهای زندگی خفاش یا به قولی دیگر " شب پره " را به تصویر می کشیم، باشد تا همواره خالق این همه زیبایی و اعجاب را بستاییم و بندگی نماییم . خُفّاش یا شب پره تنها پستانداری است که بال دارد و قادر به پرواز است. خفاش از راسته بال‌دستان است. نور چشمش بسيار ضعيف مي باشد ولي در تاريکي شب، بدون برخورد با مانع، به هر طرفي که بخواهد پرواز مي کند. مانند کبوتر در پرتو آفتاب. ضعف نور چشم خفّاش، اقتضا دارد که اين پرنده در سياهي شب، دست به عصا پرواز کند. ولي چنين نيست. او به هر سو که بخواهد مي پرد. اگر خفاش را در فضاي تاريکي قرار بدهيم که چندين رشته سيم، از جهات مختلف آن کشيده شده باشد، به طوري که آن فضا پر از مانع براي پرواز آزاد باشد، خفاش در همان جا با سرعتي هر چه تمام تر بدون آن که کوچکترين تماسي با سيمها پيدا کند، پرواز مي کند. براستی این چه توانایی است که خداوند در وجود خفاش نهفته است ؟ از شگفتیهای قدرت خدا و عجائب حکمت وی، ریزه کاری هایی است که در خلقت خفاشها می بینیم. امیر دانایی و حکمت، امام علی (ع) پیرامون شگفتیهای خفاش می فرماید : " نوری که آشکار می شود و همه جا را پرتو می افکند، خفاش را در مضیقه قرار می دهد و تاریکی که همه چیز را جمع می کند خفاش را آزاد می گذارد. راستی چگونه چشمهای خفاش از بهره بردن از نوری که وسیله راهنمایی راههای بشر است و طریق سود و زیان را نشان می دهد عاجز است؟! او ناگزیر است در پناهگاه خود در روز روشن و درخشان بخوابد تا چشمهایش سالم و از نور خورشید که برای دیگران نفع دارد و برای وی ضرر در امان باشد. در روز پلکهای چشم خفاش سست است و روی هم قرار گرفته است و شب برای او چراغی است که از آن بهره می برد و به دنبال رزق خود می رود. " بخش کارشناسی این قسمت و صحبتهای داکتر رحمت ا... سروری پیرامون قدرت بیکران الهی در آفرینش موجودات مختلف با تواناییهای خارق العاده از جمله خفاش یا شب پره : « یکی از شگفتیهای آفرینش نوع خلقت و کارکردی است که خفاشها برای طبیعت و انسانها دارد. در سخنان بزرگان دین هم می بینیم که روی این مسایل تاکید می شود اما اگر خفاش را از نگاه علمی بررسی کنیم، این موجود دارای ویژگیهایی است. خفاش دارای حس شنوایی بسیار قوی می باشد یعنی خفاش ریزترین صداها را که هیچ موجودی قابلیت شنوایی آن را ندارد، می شنود و مسیر یابی و جهت یابی خود را هم از طریق همین حس یعنی شنوایی انجام می دهد. حتی خفاشها مکانیزمی در برابر اجسام ساکن که معمولاً صدایی از خودشان تولید نمی کنند، دارند که می توانند با فرستادن امواج صوتی از سوی خود، با آنها برخورد کنند و از طریق گوش دوباره بشنوند. بحث دوم فایده هایی است که خفاشها برای انسانها دارند برخلاف تصویر خون آشامی که در فیلمها و داستانها از خفاش نمایش داده می شود. - ماده ضد انعقادی در خون اینها وجود دارد که از دید پزشکی می تواند قابل استفاده باشد. - در گرده افشانی و درتولید مثل گیاهان بسیار تاثیر گذارند. - خفاشها در امر کشاورزی به دهاقین کمک زیادی می کنند. خفاشها از حشرات مضر محصولات کشاورزی به عنوان غذا استفاده می کنند تا حدی که یک خفاش در طول یک ساعت می تواند 600 حشره را بخورد. - از فضولات خفاشها در تنظیم طبیعت استفاده زیادی می شود. پس اگر دقیق نگاه کنیم حکمت و تدبیر و برنامه ریزی و قدرتی وجود دارد که خفاش را این گونه آفریده است تا هر چیزی سر جای خود قرار داشته و برای انسانها نفع و فایده ای داشته باشد.» هر چیز این دنیای زیبا شعر خداند بزرگ است شعری که هر مصراع و بیتش مانند یک پند بزرگ است شعر خدا را می توان خواند در رعد و برق و برف و باران در آسمان صاف و آبی در آب پاک چشمه ساران شعر خدا را می توان خواند در آب و خاک و باد و آتش هنگام شب در چهره ماه با آفتاب گرم و دلکش شعر کتاب آفرینش زیباترین شعر جهان است شعری که خوش آهنگ و زیباست شعری که موزون و روان است امیرمؤمنان امام علی (ع ) درباره این که خفاش چگونه خلاف دیگر موجودات که در روشنایی روز رزق و روزی خود را بدست می آورند، او در تاریکی شب دست به این کار می زند، می فرماید : " نه تاریکی شب به او دیدن می دهد و نه ظلمت شب او را از بهره گرفتن از نور باز می دارد. آن گاه که خیمه شب برطرف می گردد، روز آشکار می شود، نور خورشید می درخشد، به آشیانه اش پناه می برد، چشمهای خود را روی هم می گذارد و رزقی را که در تاریکی شب به دست آورده، می خورد. منزه است خدایی که شب را برای او روز قرار داده و موقع جمع آوری رزق و روز را موقع سکونت و آسایشش." اما علت این که خفاش در شب، توان دید دارد، وجود نوعی رادار در بدن اوست. رادار، يکي از عالي ترين اختراعات بشري و نشانه رشد علمي و تکامل فکري او مي باشد. رادار، نزديک شدن ساحل را به کشتي، نزديک شدن کشتيها را به يکديگر، نزديک شدن کوههاي يخ به کشتيها و نزديک شدن طیاره به مرز را خبر مي دهد. همچنین رادار، امواج ماورای صوت را به فضا مي فرستد. خفاش در هر ثانيه 30 تا 60 مرتبه امواج ماورای صوتي از خود، بيرون مي فرستد و از وجود موانع از هر طرفي آگاه مي شود. خفّاش اين امواج را با حنجره بزرگ خود ايجاد کرده و از راه سوراخهاي بيني بيرون مي فرستد و به وسيله گوشهايش که ساختماني فوق العاده دارد، انعکاس امواج را ضبط مي کند چنانچه اگر گوشهايش را بردارند، نمي تواند در تاريکي بدون برخورد به مانع پرواز کند.

[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 13:09 ] [ payam ]

[ ارسال نظر(0) ]

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا عليه السلام مقدمه : امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند. ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم. نام ،لقب و كنيه امام : نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند". يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد. پدر و مادر امام : پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت. تولد امام : حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" (2). نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است. (3) زندگي امام در مدينه : حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند. امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدی داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ". امامت حضرت رضا (عليه السلام ) : امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم. يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام ) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد ". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". (4) در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد". اوضاع سياسي : مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد : 1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون. 2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود. 3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود. مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم. اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت را به تن نمايد و توانسته بود با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراق را به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي بسيار سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومت او را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش مي کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم و بخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايی که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد. او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند. همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد. سفر به سوي خراسان : مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش مي دادند. حديث سلسلة الذهب : در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ". اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند. ولايت عهدي : باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" . جنبه علمي امام : مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام واعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام را زيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم: "براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشينند. فضل نيز اسقف اعظم نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرت يحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام می باشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيل داد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأمون دلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان به زبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفي كرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز با تمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كه يكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام شهادتين را بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد. رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردم از هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز به آنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان مي فرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طول سفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"". اخلاق و منش امام: خصوصيات اخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه اي بود كه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضع و مهرباني رفتار مي كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي نمود. يكي از ياران امام مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام) در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کند. خنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افراد خانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذا مي خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند. بسيار روزه مي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك مي كرد". (5) يكي ديگر از ياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ، خود را مي آراست (لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد). (6) شبي امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي گيريم". (7) شخصي به امام عرض كرد:" به خدا سوگند هيچكس در روي زمين ازجهت برتري و شرافت اجداد، به شما نمي رسد". امام فرمودند:" تقوي به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8) مردي از اهالي بلخ مي گويد:" در سفر خراسان با امام رضا( عليه السلام) همراه بودم. روزي سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتي سياهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ايشان غذا بخورند. من به امام عرض كردم:" فدايت شوم بهتر است اينان بر سفره اي جداگانه بنشينند".امام فرمود:" ساكت باش, پروردگار همه يكي است. پدر و مادر همه يكي است و پاداش هم به اعمال است". (9) ياسر، خادم حضرت مي گويد: "امام رضا (عليه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالاي سرتان ايستادم (و شما را براي كاري طلبيدم) و شما مشغول غذا خوردن بوديد بر نخيزيد تا غذايتان تمام شود:، به همين جهت بسيار اتفاق مي افتاد كه امام ما را صدا مي كرد و در پاسخ او مي گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامي مي فرمود: "بگذاريد غذايشان تمام شود"". (10) يكبار غريبي خدمت امام رسيد و سلام كرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجي راه را تمام كرده ام اگر مايليد مبلغي به من مرحمت كنيد تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زيرا من در شهر خويش فقير نيستم و اينك در سفر نيازمند مانده ام". امام برخاست و به اطاقي ديگر رفت واز پشت در دست خويش را بيرون آورد و فرمود:" اين دويست دينار را بگير و توشه راه كن و لازم نيست كه از جانب من معادل آن صدقه دهي". آن شخص نيز دينار ها را گرفت و رفت. از امام پرسيدند:" چرا چنين كرديد كه شما را هنگام گرفتن دينار ها نبيند؟" فرمود:" تا شرمندگي نياز و سوال را در او نبينم ".(11) امامان معصوم و گرامي ما در تربيت پيروان و راهنمايي ايشان تنها به گفتار اكتفا نمي كردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ويژه اي مبذول مي داشتند. يكي از ياران امام رضا (عليه السلام) مي گويد:" روزي همراه امام به خانه ايشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنايي بودند. امام در ميان آنها غريبه اي ديد و پرسيد:" اين كيست ؟" عرض كردند:" به ما كمك مي كند و به او دستمزدي خواهيم داد".امام فرمود:" مزدش را تعيين كرده ايد؟" گفتند:" نه هر چه بدهيم مي پذيرد".امام برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اينها گفته ام كه هيچكس را نياوريد مگر آنكه قبلا مزدش را تعيين كنيد و قرارداد ببنديد. كسي كه بدون قرارداد و تعيين مزد، كاري انجام مي دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهي باز گمان مي كند مزدش را كم داده اي ولي اگر قرارداد ببندي و به مقدار معين شده بپردازي از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل كرده اي و در اين صورت اگر بيش از مقدار تعيين شده چيزي به او بدهي, هر چند كم و ناچيز باشد؛ مي فهمد كه بيشتر پرداخته اي و سپاسگزار خواهد بود"". (12) خادم حضرت مي گويد:" روزي خدمتكاران ميوه اي مي خوردند. آنها ميوه را به تمامي نخورده و باقي آنرا دور ريختند. حضرت رضا (عليه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بي نياز هستيد, آنرا به كساني كه بدان نيازمندند بدهيد"". مختصري از كلمات حكمت‌آميز امام : امام فرمودند : "دوست هركس عقل اوست و دشمن هركس جهل و ناداني و حماقت است". امام فرمودند : "علم و دانش همانند گنجي مي‌ماند كه كليد آن سئوال است، پس بپرسيد. خداوند شما را رحمت كند زيرا در اين امرچهار طايفه داراي اجر مي‌باشند : 1- سئوال كننده 2- آموزنده 3- شنونده 4- پاسخ دهنده " امام فرمودند :" مهرورزي و دوستي با مردم نصف عقل است". امام فرمودند :"چيزي نيست كه چشمانت آنرا بنگرد مگر آنكه در آن پند و اندرزي است". امام فرمودند :" نظافت و پاكيزگي از اخلاق پيامبران است". شهادت امام : در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جايي‌كه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند . تدفين امام : به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان, بدن مطهر ايشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه بركت و مباهات ايرانيان است. زندگینامه امام علی بن موسی الرضا عليه السلام مقدمه : امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند. ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم. نام ،لقب و كنيه امام : نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند". يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد. پدر و مادر امام : پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت. تولد امام : حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" (2). نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است. (3) زندگي امام در مدينه : حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند. امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدی داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ". امامت حضرت رضا (عليه السلام ) : امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم. يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام ) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد ". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". (4) در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد". اوضاع سياسي : مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد : 1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون. 2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود. 3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود. مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم. اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت را به تن نمايد و توانسته بود با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراق را به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي بسيار سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومت او را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش مي کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم و بخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايی که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد. او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند. همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد. سفر به سوي خراسان : مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش مي دادند. حديث سلسلة الذهب : در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ". اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند. ولايت عهدي : باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" . جنبه علمي امام : مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام واعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام را زيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم: "براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشينند. فضل نيز اسقف اعظم نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرت يحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام می باشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيل داد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأمون دلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان به زبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفي كرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز با تمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كه يكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام شهادتين را بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد. رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردم از هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز به آنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان مي فرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طول سفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"". اخلاق و منش امام: خصوصيات اخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه اي بود كه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضع و مهرباني رفتار مي كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي نمود. يكي از ياران امام مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام) در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کند. خنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افراد خانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذا مي خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند. بسيار روزه مي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك مي كرد". (5) يكي ديگر از ياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ، خود را مي آراست (لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد). (6) شبي امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي گيريم". (7) شخصي به امام عرض كرد:" به خدا سوگند هيچكس در روي زمين ازجهت برتري و شرافت اجداد، به شما نمي رسد". امام فرمودند:" تقوي به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8) مردي از اهالي بلخ مي گويد:" در سفر خراسان با امام رضا( عليه السلام) همراه ب

[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 13:09 ] [ a ]

[ ارسال نظر(0) ]

کافی است نگاهی به طبیعت دل انگیز اطرافمان بیاندازیم . چه می بینیم ؟ دریا، کوه، آسمان، دشت، گل، سبزه و باغ و درختان و همه و همه گواه قدرت بیکران پروردگاری بی همتاست. اما تمام موجودات آفریده خداوند، از ذرات بسیار کوچکی تشکیل شده اند که " اتم " نامیده می شوند. آیا تا کنون درباره اتم و ویژگیهای آن مطالعه نموده اید ؟ براستی اتم چیست ؟ و چگونه با مطالعه «اتم» پى به وجود خدا مى بریم؟ موافقید با هم به دنیای اتم، به عنوان کوچکترین شگفتی جهان آفرینش برویم ؟ چون ما در لابه لاى شگفتىهاى این جهان آفرینش پرورش مى یابیم و به آنها عادت مى کنیم به همین جهت بسیار مى شود که از اهمیّت موجودات شگفت انگیز آن غافل مى مانیم. به عنوان نمونه: دنیاى اسرارآمیز اتم مى دانیم کوچک ترین ذره ای که تا کنون شناخته شده اتم و اجزاى آن است. اتم به قدرى ریز است که نیرومندترین میکروسکوپها که به اصطلاح کاهى را کوه نشان مى دهد از دیدن آن عاجز است. اتم کوچکترین واحد تشکیل دهنده یک عنصر کیمیاوی است که خواص منحصر به فرد آن عنصر را حفظ می‌کند. تعريف ديگری آن را به عنوان کوچکترين واحدی در نظر مي گيرد که ماده را مي توان به آن تقسيم کرد. اگر مى خواهید بدانید اتم چقدر کوچک است همین قدر بدانید که یک قطره آب، بیش از تمام نفرات روى زمین اتم دارد. در عین حال اتم از ذرات دیگری به نام الکترون، پروتون و نوترون تشکیل شده است که الکترونها دارای بار الکتریکی منفی، پروتونها دارای بار الکتریکی مثبت و نوترونها هم بار الکتریکی ندارند و یا به عبارتی خنثی هستند. بخش اول صحبتهای کارشناس فیزیک آقای امیر حسن روحانی: « بشر از زمانهای گذشته آموخته بود که اتم بزرگتر را می توان به اتم کوچکتر تقسیم کرد بدون این که ماهیت جسم عوض شود. طبق بعضی عقاید این تقسیم بندی همین طور تا بی نهایت ادامه پیدا کرد. اما مبنای تفکر یونانی گفت که این تقسیم شدن تا بی نهایت ادامه ندارد بلکه این اجسام تا جایی تقسیم می شوند که به ذره ای برسند که غیر قابل تقسیم باشد و اسم آن ذره را اتم گذاشتند که به معنای ناگسستنی و تقسیم ناپذیری است. بشر با پیشرفت علم و تکنولوژی در قرون گذشته و شناخت پیوندهای کیمیاوی و مولکولها و عناصر، متوجه شد که مبنای ساخت مواد موجود در جهان، ذرات 118 گانه ای است که به تقلید یونانیها اسم آن اتم می باشد. آقای "لوتار مایر" آلمانی و" دیمتری مندلیف" روسی هم همزمان یک تقسیم بندی کردند و در یک جدول، این 118 عنصر یا اتم را که هر کدام دارای خواصی بود، جای دادند. در قرن گذشته هم آقای " ارنست رادر فورد" به طور جداگانه تحقیقات جدیدی برای شناخت اتم انجام داد و به نتایج خوبی هم رسید اما امروز علمی که به طور خاص روی بحث اتم کار می کند، بحث علم فیزیک کوانتم است. این علم به دقیق ترین شکل و به صورت پیچیده، ساختمان اتم را تشریح می کند. طبق این نظریه هر اتم از یک هسته با تعدادی پروتون و به همان تعداد الکترون با بارهای مختلف الکتریکی تشکیل شده اند. ابعاد اتم بسیار کوچک است. به طوری که در یک گیلاس آب 12 ضرب در 10 به توان 24 تا اتم وجود دارد. به این معنا که جلوی عدد دوازده،24 تا صفر گذاشته شود.» اتم شناسى از مهمترین مباحث علمى امروز و از نشاط انگیزترین آنهاست، این ذره ریز به ما درس توحید مى دهد، زیرا در جهان اتم بیش از همه، چهار چیز جلب توجه مى کند. 1- نظام فوق العاده : تا کنون بیش از صد عنصر کشف شده که تعداد الکترونهاى آنها به تدریج از یک شروع شده و به بالاتر از صد پایان مى پذیرد، این نظام عجیب هرگز نمى تواند مولود عوامل بدون شعور باشد. 2- تعادل قوا : مى دانیم دو الکتریسته مخالف یکدیگر را جذب مى کنند بنابراین الکترونها که بار الکتریکى منفى دارند و هسته که بار الکتریکى مثبت دارد، باید یکدیگر را جذب کنند. و از طرف دیگر مى دانیم گردش الکترونها به دور هسته نیروى دافعه (گریز از مرکز) به وجود مى آورد بنابراین نیروى گریز از مرکز مى خواهد الکترونها را از محیط اتم دور سازد و اتم تجزیه گردد و نیروى جاذبه هم مى خواهد الکترونها را جذب کند و اتم را نابود سازد. این جاست که باید دید چگونه با حسابى دقیق نیروى جاذبه و دافعه در اتمها تنظیم شده که نه الکترونها فرار مى کنند و نه جذب مى شوند بلکه همیشه در حال تعادل به حرکت خود ادامه مى دهند؟ آیا ممکن است این تعادل را طبیعت کور و کر به وجود آورده باشد؟ اگر هر یک از اتمها را آفریده خدا بدانیم، چه نیروی حسابگری می تواند تعداد تمام آفریده های خدا به علاوه تمام اتمها را بشمارد ؟ خداوند در قرآن کریم سوره لقمان، آیه 27 می فرماید : « اگر تمام درختان روى زمین قلم شوند و دریاها مرکب، هیچ گاه نمى توانند آفریده هاى خدا را بنویسند» سومین مساله ای که در اتم جلب توجه می کند این است که بعضى از اتمها، الکترونهاى متعدّدى دارند ولى نه این که همه الکترونها در یک مدار حرکت کنند، بلکه در مدارهاى متعدد حرکت می کنند و میلیونها سال این الکترونها در فاصله هاى معین، هر کدام در مرز خود با سرعت در حرکتند، بدون این که تضادى میان آنها رخ دهد. آیا قرار دادن هر یک از آنها در مدارهاى معیّن و گردش با نظام حیرت آورموضوع ساده اى است؟ آیا این نظم و ترتیب، خالقی دانا و توانا و حسابگر نمی طلبد ؟ و چه کسی حسابگرتر از خداوند حسیب ؟ چهارمین مساله ای که در اتم جلب توجه می کند نیروى عظیم اتم است. براى این که به عظمت نیروى اتم پى ببرید فقط در نظر بگیرید که در سال 1945 در صحراى بى آب و علفِ مکزیک یک آزمایش اتمى انجام شد، بمب بسیار کوچک اتمى روى یک برج فولادى رها شد، پس از انفجار، برج فولادى را آب کرد و سپس بخار نمود و برق و صداى مهیبى برخاست، هنگامى که دانشمندان به سراغ آن آمدند اثرى از آن نبود. در همین سال دو بمب کوچک بر روى کشور جاپان پرتاب شد، یکى روى شهر ناکازاکى و دیگرى روى شهر هیروشیما، در شهر اول 70 هزار نفر نابود و همین مقدار مجروح شدند و شهر دوم 30 الى 40 هزار نفر تلفات و همین مقدار مجروح داشت که جاپان ناچار تسلیم بلاشرط در برابر آمریکا شد. بخش دوم صحبتهای کارشناس فیزیک آقای امیر حسن روحانی: « بحثی که امروزه کاربرد اتم را به صورت گسترده و بسیار جدی مطرح کرده است بحث انرژی است. اما این انرژی چیست؟ ما از اتم به دو صورت به عنوان مبدلهای انرژی استفاده می کنیم. بحث اول بحث روشنایی یعنی تمام روشنی های مصنوعی و بشری است که دراطراف ما مثل لامپها و حتی آتش وجود دارد. اینها در اثر برانگیختگی در اتم به وجود می آید. یعنی ما میدان الکتریکی یا به نحوی عامل انرژی را به این اتم اعمال می کنیم، این اتم انرژی را می گیرد و الکترون از یک اوربیتال به اوربیتال دیگری می رود و وقتی که این کار اتفاق می افتد، تعادل انرژی درون اتم بر هم می ریزد و الکترون به اوربیتال دیگری می رود و تمایل دارد که به همان جای اولیه، برگردد که در این انتقال از اوربیتال بالاتر به اوربیتال اولیه مقداری انرژی به صورت انرژی الکترومغناطیسی و امواج الکترو مغناطیسی متصاعد می شود که همان نور است اما چیزی که در دنیای امروز بسیار حیاتی است تامین انرژی است. انرژی که ما در راکتورها مهار می کنیم و از آن به عنوان انرژی هسته ای استفاده می کنیم. این انرژی در صورت عدم مهار، انرژی بسیار بالا وخطرناکی هست چنانچه آزاد شدن انرژی بمب های هسته ای که فرایند مخربی است غیر قابل کنترل و خطرناک می باشد اما اگر همین انرژی هنگام آزاد شدن مهار شود، انرژی مفید و بسیار زیادی را برای ما تامین می کند.» آیا تنها مطالعه اسرار یک دانه اتم کافى نیست که انسان را به آفریدگار آن آشنا کند، لذا مى توان گفت که به تعداد اتمهاى جهان دلیل بر وجود خدا داریم.

[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 13:09 ] [ payam ]

[ ارسال نظر(0) ]

زندگی نامه امام محمد غزّالی حجة الاسلام، ابو حامد، امام محمد غزّالی طوسی، بزرگمردی که در سال 437 - 450 هجری- در روستای طابران طوس از مادر بزاد، کودکی و جوانيش صرف دانش اندوزی و جهانگردی شد تا آنکه در مرز چهل سالگی در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش در سراسر جهان اسلام آن روزگار زبانزد همگان گرديد. غزالی با نوشته های عميق و پرمغز خود به قالب انواع علوم اسلامی جان تازه ای دميد، و در زمينه تصوف و عرفان، فلسفه و کلام، روان شناسی و اخلاق، نوآوريها کرد. وی از 39 سالگی به بعد برای تصفيه روح و نگارش ارزنده ترين آهار خود مردم گريز شد و تا پايان عمر در گمنامی و گوشه نشينی بسر برد. سرانجام در سال 490 - 505 هجری - پس از پنجاه و پنج سال زندگی پر ثمر چراغ زندگیش در زادگاهش فرومرد، اما مشعل پرفروغ انديشه در کنار آثار فراوان و ارزنده ای که از خود باقی گذاشته همچنان فروزان برجای مانده، و اين فروزندگی تا کيش مسلمانی برجای باشد و زبانهای تازی و پارسی پايدار، صاحبدلان را در مسائل دينی و اخلاقی و اجتماعی و ادبی روشنگر بسياری از حقايق خواهد بود. زندگی نامه امام محمد غزّالی نام کامل وی حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزّالی طوسی است. "غزال" (با فتح غين و تشديد ز) بر پيشه وری اطلاق می شده که نخِ پشم می فروخته، پيشه وری که پشم خام تهيه می کرده و پس از حلاجی با دستمزدی اندک به زنان پشم ريس می سپرده تا به نخ تبديل شود و برای فروش آماده گردد. اين پيشه هنوز در مشهد به نامهای حلاج، نداف، نخ فروش رايج است. اين معنی را خود امام غزالی در کتاب احياء علوم الدين يادآور شده است. پدر غزالی پارسا مردی بوده صوفی مسلک، که در شهر طوس حرفه غزالی يا نخ پشم فروشی داشته است. چون مرگ اين صوفی نزديک ميشود، دو فرزند خود - محمد و احمد - را با مختصر اندوخته ای که داشته به دوستی از هم مسلکان خويش می سپرد و به او می گويد: چون بر اثر محرومی از هنر خواندن و نوشتن اندوه فراوان خورده ام آرزودارم که فرزندانم ازين هنر بهره ور گردند. آغار يتيمی ( احتمالاً 444 - 457 هجری - ) پس از يتيم شدن اين دو کودک، وصی درستکار تربيت آنان را برعهده می گيرد تا هنگامی که ميراث اندک پدرشان تمام ميشود و خود صوفی از اداره زندگی آنان فرو می ماند. آنگاه با اخلاص به آن دو پيشنهاد ميکند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصيل در زمره طلاب جيره خوار مدرسه ای از مدارس دينی شهريه بدهِ روزگار خود درآيند؛ و آنان از راه ناچاری پيشنهاد وی را می پذيرند. اين سخن ابوحامد محمد غزالی که "برای غيرِ خدای عمل آموختم، ولی علم جز خدای را نپذيرفت" می تواند مؤيد اين حقيقت باشد. راه يافتن به مدرسه (450 - 463 هجری ) اين تاريخ نيز تقريبی است، يعنی ممکن است يکی دو سال پيش از اين در شمار طلاب جيره خوار مدرسه جای گرفته باشد. زيرا خودش در نامه ای که به پادشاه سلجوقی می نويسد ازين راز چنين پرده برميگيرد: «بدان که اين داعی پنجاه و سه سال عمر بگذاشت، چهل سال در دريای علوم دين غواصی کرد تا به جايی رسيد که سخن وی از اندازه فهم بيشتر اهل روزگار درگذشت». اگر اين گفته غزالی را که "چهل سال در دريای علوم دين غواصی کردم" بپذيريم، تاريخ راه يافتن او به جرگه علمای دين به روزگار سيزده سالگی وی مسلم ميشود. يعنی درين هنگام مقدمات کار دانش اندوزی را فراگرفته بوده است. پس ازآنکه در مدرسه دينی از حداقل نيازمنديهای زندگی برخوردار شد، با خاطر آسوده و اميد فراوان، دل به کتاب سپرد و گوش به سخن استاد فرا داد تا هنگامی که برای آموختن علم فقه آمادگی پيدا کرد و توانست در رديف شاگردان خوب نخستين استادش، احمد بن محمد رادکانی، جای گيرد. نخستين دوره طلبگی غزالی را در طوس - براساس برخی قراين - می توان حدود پنج سال حدس زد؛ يعنی هنگامی که وی از شهر طوس رهسپار جرجان شد تا از محضر دومين استادش، ابوالقاسم اسماعيلی جرجانی، بهره ور شود، احتمالاً نوجوانی هيجده يا نوزده ساله بود. نخستين سفر بی ترديد نخستين سفر دانشجويی غزالی سفری است که وی از طوس به جرجان رفته است، اما اين سفر در چه سالی انجام شده و غزالی در آغاز اين سفر چندساله بوده است، در مآخد موجود روشن نيست. اگر فرض کنيم در هيجده يا نوزده سالگی راهی اين سفر شده، و احتمالا مدت رفت و برگشت و دوران اقامتش در جرجان حدود دوسال بوده است، اين حدس با حکايتی که امام اسعد ميهنه ای از غزالی روايت ميکند تا حدی هم آهنگ ميشود. امام اسعد می گويد: از ابوحامد محمد غزالی شنيدم که می گفت: «در راه بازگشت از جرجان دچار عياران راهزن شديم. عياران هرچه را که باخود داشتيم گرفتند. من برای پس گرفتن تعليقه (جزوه، يادداشت درسی) های خود در پی عياران رفتم و اصرار ورزيدم. سردسته عياران چون اصرار مرا ديد گفت: "برگرد، وگرنه کشته خواهی شد" وی را گفتم:" ترا به آن کسی که از وی اميد امينی داری سوگند می دهم که تنها همان انبان تعليقه را به من باز پس دهيد؟ زيرا آنها چيزی نيست که شمارا به کار آيد" عيار پرسيد که" تعليقه های تو چيست؟" گفتم: "درآن انبان يادداشتها و دست نوشته هايی است که برای شنيدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواريها برخويشتن هموار کرده ام." سردسته عياران خنده ای کرد و گفت: "چگونه به دانستن آنها ادعا می کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد دانايی خود را از دست دادی و بی دانش شدی؟" آنگاه به يارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.» غزالی گويد: «اين عيّار، ملامتگری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز مرا در کار دانش اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسيدم سه سال به تأمل پرداختم و با خويشتن خلوت کردم تا همه تعليقه ها را به خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر بارديگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوختهء خود بی نصيب نمانم.» سفر غزالی به شامات محمد الغزالی در سال 474 - ۴۸۸ هجری - از خراسان راهی شام شد و در آنجا نزدیک به دو سال بماند، که هیچ کار جز عزلت و خلوت و ریاضت و مجاهدت نداشت. مدتی در مسجد دمشق اعتکاف نمود. سپس از شام به بیت المقدس رفت و هر روز به مسجد قبه الصخره می‌رفت و خویش را در آنجا محبوس می‌داشت و گاه به آب و جارو کردن مسجد و خدمتگذاری زائران می‌پرداخت. تا اینکه داعیه حج در او پدید آمد و به حجاز رفت.بر سر راه حجاز در الخلیل، چنانکه خود در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آورده‌است، بر سر تربت ابراهیم خلیل با خدا عهد کرد که دو کار را دیگر هرگز نکند، از پادشاهان صله نگیرد و وارد مجادلات کلامی با دیگر متکلمان نگردد. سپس شوق دیدار و درخواستهای کودکان به وطن کشیدش و با آنکه نمی‌خواست بدانجا بازگردد عزم توس (طوس) کرد. ولی در طوس نیز خلوت گزید و تا دل را تصفیه کند به ذکر پرداخت. حادثه‌های زمان و مهم‌های عیال و ضررهای معاش از مقصد بازش می‌داشت و آرامش خاطر او رابرهم می‌زد. این حال ده سال بطول انجامید، و غزالی در این مدت مشهور ترین کتابهای خود و به ویژه احیاء علوم الدین را تألیف کرد. سفر به نيشاپور از اين سخن غزالی که «چون به طوس رسيدم، سه سال به تأمل پرداختم...» می توان نتيجه گرفت که غزالی پس از بيست و سه سالگی از طوس رهسپار نيشاپور شده تا از محضر عالم بلند آوازه، امام الحرمين ابوالمعالی جوينی، بهره ور شود. غزالی در محضر اين استاد نامدار چنان کوشيد و درخشيد که پس از يکی دوسال در شمار بهترين شاگردان وی جای گرفت، و امام الحرمين چنان شيفته اين شاگرد درس خوان و هوشيار گرديد که در هر محفلی به داشتن شاگردی چون او به خود می باليد. اين دوره از دانش اندوزی غزالی که سبب شد در جمع فقيهان نيشاپور مشهور و انگشت نما شود، بيش از پنج سال نپاييد، يعنی چون چراغ زندگی امام الحرمين به سال 478 هجری خاموش شد، غزالی در حدی از دانش دينی روزگار خود رسيده بود که ديگر نيازی به استاد نداشت، یا آنکه استادی که برايش قابل استفاده بوده باشد پيدا نکرد. بنابراين به نگارش و پژوهش پرداخت تا شايسته مسند استادی شود. فلسفه غزالی غزالی از جمله افرادی بود که به دوری مسلمین از تعقل و خردگرایی و نفی فلسفه تاثیر زیادی گذاشت. وی علی رغم اینکه ماهیت فلسفه را دچار مشکل نمی‌دانست، اما پرداخت به آن را مایهٔ ضعف ایمان مسلمانان دانست. کتاب مشهور تهافت الفلاسفه که شاید مهمترین نقد و رد آرای ارسطویی مشربان در تاریخ فلسفه باشد را غزالی به شیوه‌ای فلسفی و نقادانه نگاشت. اسلوب و شیوه منطقی ای که غزالی در نگارش آن کتاب بکار برد امروز فلسفه نقادی نامیده می‌شود. ایرادهایی که غزالی بر مشائیان وارد نموده‌است ذاتاً فلسفی هستند و بعدها در فلسفه مغرب زمین همگی از سوی فیلسوفان بزرگی چون دکارت، هیوم و کانت به شرح و تفصیل بسیار طرح شده‌اند. نفی علیت، اعتباری بودن اخلاق، حمله به استقراء، عدم اعتماد به یافته‌های حسی، حجیت عقل و... که غزالی در این کتاب آنها را به شیوه‌ای منطقی و عقلی طرح نموده، همگی مسائلی فلسفی محسوب می‌شوند که در قرون جدید خود مایه وانگیزه پدیدآمدن مکتبهای جدید فلسفی شده‌اند. آشنايی با خواجه نظام الملک طوسی دراين سال غزالی به لشکرگاه ملکشاه سلجوقی، که در نزديکی نيشاپور واقع بود، راه يافت و به خدمت همولايتی سياستمدار خود خواجه نظام الملک طوسی پيوست. در محضر اين وزير شافعی مذهب و ادب دوست و گوهرشناس، بارها فقيهان و دوانشوران به مناظره پرداخت، و در هر مورد برمخالفانِ عقيده و انديشه خويش پيروز گشت. ديری نپاييد که خواجه نظام الملک با اشتياق به حمايتش برخاست و در بزرگداشت وی کوشيد تا آنجا که اورا «زين الدين» و «شرف الائمه» لقب داد و به استادی نظاميه بغداد برگزيد. آغاز استادی در نظاميهء بغداد غزالی در سال چهارصد و هشتاد و چهار از طوس رهسپار بغداد شد، مردم اين شهر مقدمش را بگرمی پذيرا شدند. خيلی زود زبانزد خاص و عام گرديد. در محافل علمی از نبوغ سرشار و دانش بسيارش داستانها گفتند و کاروانيانی که از بغداد رهسپار شرق و غرب می شدند برای مردم شهرهای سرِ راه از نبوغ و هوشياری وی حکايتها روايت ميکردند تا آنکه حشمت و شوکتش به پايه ای رسيد که حتی در اميران و پادشاهان و وزيران معاصر خود اثر گذاشت. در سال 478 هجری، غزالی يکی از بزرگانی بود که با عنوان حجةالاسلام و استاد برگزيده نظاميه بغداد، در مراسم نصب المستظهر بالله - بيست و هشتمين خليفه عباسی- بر مسند خلافت، شرکت جست و با وی بيعت کرد. خودش در نامه ای که به سال 504 هجری در پاسخ نظام الدين احمد نوشته است، ضمن ابراز ندامت از زندگی جنجالی و اشرافی گذشتهء خويش، چنين می نگارد: «در بغداد از مناظره کردن چاره نباشد، و از سلام دارالخلافه امتناع نتوان کرد.» مردم گريزی پس از آنکه در بغداد به اوج شوکت و شهرت رسيد، و در ميان خاص و عام مقامی برتر از همه پيدا کرد، دريافت که ازاين راه نمی توان به آسايش و آرامش روحی رسيد. پس از ترديد بسيار سرانجام دنباله روِ صوفيان وارستهء بی نام و نشان شد. به بهانه زيارت کعبه از بغداد بيرون رفت، چندی به گمنامی به جهانگری پرداخت و سالها در حجاز و شام و فلسطين با خويشتنِ خويش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پيدا کند. به تاريخ اين گوشه نشينی نيز در پاسخ غزالی به نامه نظام الدين احمد چنين اشارت رفته است: «چون بر سر تربت خليل - عليه السلام - رسيدم، در سنه تسع و ثمانين و اربعمائه (489 ه.ق)، و امروز قريب پانزده سال است، سه نذر کردم: يکی آنکه از هيچ سلطانی هيچ مالی قبول نکنم، ديگر آنکه به سلام هيچ سلطانی نروم، سوم آنکه مناظره نکنم. اگر دراين نذر نقض آورم، دل و وقت شوريده گردد...» بازگشت به ميان مردم ازاين راز هم خودش چنين پرده برگرفته است: «اتفاق افتاد که در شهور سنهء تسع و تسعين و البعمائه (499 هجری) نويسندهء اين حرفها، غزالی، را تکليف کردند- پس ازآنکه دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاويه ای را ملازمت کرده- که به نيشاپور بايد شد، و به افاضت علم و نشر شريعت مشغول بايد گشت که فترت و وهن به کار علم راه يافته است. پس دلهای عزيزان از ارباب قلوب و اهل بصيرت به مساعدت اين حرکت برخاست و در خواب و يقظت تنبيهات رفت که اين حرکت مبدأ خيرات است و سبب احيای علم و شريعت. پس چون اجابت کرده آمد و کار تدريس را رونق پديد شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت کردن گرفتند، حسّاد به حسد برخاستند...» اين حسودان که غزالی به آنها اشاره کرده است، روحانيون حنفی مذهب بوده اند که در دستگاه سنجر شوکت و قدرتی يافته بودند. پس برای حفظ مقام و منصب خويش با برخی از فقيهان مالکی مذهب، از مردم طرابلس غرب، همداستان شدند تا بزرگمردی چون غزالی را با تهمت و نيرنگ از ميدان بدر کنند، يا برای پيشبرد مقاصد خود از قدرت شافعی مذهبان بکاهند. غزالی در حضور سلطان سنجر که به لشکرگاه اش حاضر گشته بود، چنين دفاع می کند: «و اما حاجت خاص آن است که من دوازده سال در زاويه ای نشستم و از خلق اعراض کردم. پس فخرالملک- رحمة الله عليه- مرا الزام کرد که به نيشاپور بايد شد. گفتم: "اين روزگار سخن من احتمال نکند که هرکه درين وقت کلمةالحق بگويد در و ديوار به معادات او برخيزد." گفت: "[سنجر] ملکی است عادل، و من به نصرت تو برخيزم." امروز کار به جايی رسيده که سخنهايی می شنوم که اگر در خواب ديدمی گفتمی اضغاث احلام است. اما آنچه به علوم عقلی تعلق دارد، اگر کسی را برآن اعتراض است عجب نيست، که در سخن من غريب و مشکل که فهم هرکس بدان نرسد، بسيار است. لکن من يکی ام، آنچه در شرح هرچه گفته باشم، با هرکه در جهان است درست می کنم و از عهده بيرون می آيم؛ اين سهل است. اما آنچه حکايت کرده اند که من در امام ابوحنيفه- رحمة الله عليه- طعن کرده ام، احتمال نتوانم کرد...» در کنار مردم ديار خود پس از آنکه وسوسه نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت، اين پادشاه کس فرستاد و حجةالاسلام را، که در زادگاه خود طابران طوس به تعليم و عبادت سرگرم بود به لشکرگاه خويش، تروغ- نزديک مشهد امروز- فرا خواند. غزالی چون دريافت که در کف شير نر خونخواره ای قرار گرفته و از رفتن چاره نيست، بهانه آورد و با نامه ای استادانه خشم سلطان سنجر را فرونشانيد. پس از درگذشت شمس الاسلام کيا امام هراسی طبری، فقيه شافعی و استاد نظاميه بغداد که او نيز از شاگردان برگزيده امام الحرمين و همدرس غزالی بوده است، به اشارت خليفه عباسی و سلطان سنجر، وزير عراق ضياء الملک احمد فرزند نظام الملک به وزير خراسان صدرالدين محمد فرزند فخرالملک نامه ای نوشت که غزالی را با نوازش و دلجويی به بغداد بازگرداند تا شاگردان مدرسه نظاميه از نابسامانی نجات يابند. ولی غزالی وارسته و دست از همه چيز شسته، تسليم نشد و اعراض کرد. پيوستن به جاودانگان مرتضی زبيدی نويسنده بزرگترين شرح بر احيائ علوم الدين پايان زندگی غزالی را، در مقدمه خويش بر شرح احياء با نقل از گفته های ديگران، نيک نگاشته است که ترجمه بخش اول آن چنين است: گفته اند که اوقات خود را پيوسته به تلاوت قرآن و همنشينی با صاحبدلان و گزاردن نماز مشغول می داشت تا جمادی الآخر سال پانصد و پنج فرا رسيد. احمد غزالی، برادر حجةالاسلام، گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت "کفن مرا بياوريد" آوردند. گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت: "سمعاً و طاعةً للدخولِ عَلی الـمَلِک" آنگاه پای خويش را در جهت قبله دراز کرد و پيش از برآمدن خورشيد راهی بهشت گرديد.» حجة الاسلام امام ابی حامد محمد الغزالی در 14 شهریور ماه 490 - ۱۴ جمادی الاخره سال ۵۰۵ هجری - و در سن ۵۵ سالگی در شهر توس (طوس) بدرود زندگی گفت و در طابران طوس بخاک سپرده شد. یک سخن نغز از امام غزالی : يكى، در پيش بزرگى از فقر خود شكايت مى‏كرد و سخت مى‏ناليد . گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه . دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمى‏كنم. گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه مى‏كنى؟ گفت: نه . گفت: گوش ودست و پاى خود را چطور؟ گفت: هرگز . گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است . باز شكايت دارى و گله مى‏كنى؟!بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏تر و خوش بخت‏تر از بسيارى از انسان‏هاى اطراف خود مى‏بينى . پس آنچه تو را داده‏اند، بسى بيش‏تر از آن است كه ديگران را داده‏اند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيش‏ترى هستى! ا عشق روان شد از عدم مرکب ما روشن ز شراب وصل دانم شب ما زان مي که حرام نيست در مذهب ما تا باز عدم خشک نيابي لب ما از بس که دلم طریق عشقت سپرد اشکم به من و تو بر همی رشک برد بنگر که به دیده در همی چون گذرد تا نگذرد که دیده در تو نگرد عشقی به کمال و دل ربایی به جمال دل پر سخن و زبان ز گفتن شده لال زین نادره تر مجا بود هرگز حال من تشنه و پیش من روان آب زلال آثار غزالی غزالی در جهان دانش و دورانديشی از جمله بزرگترين نام آوران برخوردار از انديشه انسانی است، متفکرِ وارسته ای است که در ميان مردم روزگار به بالاترين پايگاه انديشه راه يافته است. پس اگر در مورد تعداد آثار مردی پرکار و فراوان اثر چون او، مبالغه شود و حقيقت و افسانه درهم آميزد، جای شگفتی نخواهد بود. غزالی همچو ارسطو، از دانشوران بلند آوازه ای است که علاوه بر نوشته های اصلی خودش، با گذشت زمان کتابهای فراوان ديگری به وی نسبت داده اند. کتابهايی که تعدادش شش برابر رقمی است که خودش دوسال پيش از مرگ- در نامه ای که به سنجر نوشته- ياد آورشده است. آميختن همين آثار فراوان با کتابهای اصلی او، کار پژوهش را بر اهل تحقيق چنان دشوار کرده که برای شناسايی درست از نادرست پژوهشگران را به معيار دقيق- يعنی ترتيب تاريخی آثار غزالی- نياز افتاده است، معياری که می تواند تاريخ پيدايش هريک از آثار اصلی غزالی را روشن سازد. شناخت دوران تکامل انديشه اين بزرگ استاد تنها با وجود چنين معياری امکان پذير است و بدين وسيله ممکن است از چگونگی تحول بزرگی که در زندگی پرنشيب و فراز او رخ نموده آگاه شد. ترتيب آثار غزالی - خوشبختانه خاورشناسان در زمينه ترتيب تاريخی آثار غزالی بسيار کار کرده اند. از گُشه و مکدونالد و گلد زيهر که بگذريم، نخستين خاورشناسی که در کتاب خويش زير عنوان ترتيب تاريخی مؤلفات غزالی سخن گفته است لوئی ماسينيون است که زمان آثار غزالی را در چهار مرحله تنظيم کرده است. پس از وی، اسين پلاسيوس و مونت گمری وات بحث را درباره تشخيص مؤلفات اصيل و مشکوک غزالی آغاز کردند. آنگاه موريس بويژ برای ترتيب تاريخی آثار غزالی به کار جامع تری می پردازد و در تکميل کار خاورشناسان پيش از خود راه بهتری در پيش ميگيرد ولی پيش ازآنکه حاصل کارش منتشر شود به کام مرگ فرو می رود. خوشبختانه کار نيمه تمام اين دانشمند را استاد لبنانی دکتر ميشل آلارد تکميل نموده و در سال 1959 منتشر کرده است. سرانجام دانشمند مصری دکتر عبدالرحمن بدوی از مجموع پژوهشهای خاورشناسان ياری ميگيرد و به نگارش کتاب نفيس خود مؤلفات الغزالی می پردازد. اين کتاب به مناسبت جشنوارهء هزارمين سال ميلاد ابوحامد امام محمد غزالی در تابستان سال 1960 ميلادی منتشر شده است. در اين کتاب از 457 کتاب اصل و منسوب و مشکوک ياد شده که مؤلف، هفتاد و دو تای آنها را بی ترديد از آنِ غزالی دانسته و در صحت بقيه ترديد نموده است: ترتيب تاريخی آثار امام محمد غزالی در پنج مرحله الف- آثار سالهای دانش آموزی غزالی، از سال 465 تا 478 هجری: 1. التعليقة فی فروع المذهب 2. المنخول فی الاصول ب- آثار نخستين دوران درس و بحث: 1. البسيط فی الفروع 2. الوسيط 3. الوجيز 4. خلاصة المختصر و نقاوة المعتصر 5. الـمُنـتَحَل فی علم الجدل 6. مآخد الخلاف 7. لباب النظر 8. تحصيل المآخذ فی علم الخلاف 9. المبادی و الغايات 10. شفاء الغليل فی القياس و التعليل 11. فتاوی الغزالی 12. فتوی (فی شأن يزيد) 13. غاية الغور فی دراية الدور 14. مقاصد الفلاسفه 15. تهافت الفلاسفه 16. معيار العلم فی فن المنطق 17. معيار العقول 18. محک النظر فی المنطق 19. ميران العمل 20. المستظهری فی الرد علی الباطنية 21. حجة الحق 22. قواصم الباطبيه 23. الاقتصاد فی الاعتقاد 24. الرسالة القدسيه فی قواعد العقليه 25. المعارف العقلية و لباب الحکمة الالهيه ج- آثار دوران خلوت نشينی و مردم گريزی: 1. احياء علوم الدين 2. کتاب فی مسئلة کل مجتهد مصيب 3. جواب الغزالی عن دعوة مؤيد الملک له 4. جواب مفصل الخلاف 5. جواب المسائل الاربع التی سألها الباطنيه بهمدان من ابی حامد الغزالی 6. المقصد الاسنی فی شرح اسماء الحسنی 7. رسالة فی رجوع اسماءالله الی ذات واحدة علی رأی المعتزله و الفلاسفه 8. بداية الهداية 9. کتاب الوجيز فی الفقه 10. جواهر القرآن 11. کتاب الاربعين فی اصول الدين 12. کتاب المضنون به علی غير اهله 13. المضنون به علی اهله 14. کتاب الدرج المرقوم بالجداول 15. القسطاس المستقيم 16. فيصل التفرقه بين الاسلام و الزندقه 17. القانون الکلی فی التأويل 18. کيميای سعادت (فارسی) 19. ايها الولد 20. اسرار معاملات الدين 21. زاد آخرت (فارسی) 22. رسالة الی ابی الفتح احمد بن سلامة 23. الرسالة اللدنيّه 24. رسالة الی بعض اهل عصره 25. مشکات الأنوار 26. تفسير ياقوت التأويل 27. الکشف و التبيين 28. تلبيس ابليس د-بازگشت به سوی مردم و دومين دوران درس: 1. المنقذ من الضلال 2. کتب فی السحر و الخواص الکيميا 3. غور الدور فی المسئلة السريجية 4. تهذيب الاصول 5. کتاب حقيقة القولين 6. کتاب اساس القياس 7. کتاب حقيقة القرآن 8. المستصفی من علم الصول 9. الاملاء علی مشکل «الحياء» هـ آخرين سالهای زندگی، 503 تا 505 هجری: 1. الاستدراج 2. الدرة الفاخرة فی کشف علوم الآخرة 3. سرالعالمين و کشف ما فی الدارين 4. نصيحة الملوک (فارسی) 5. جواب مسائل سئل عنها فی نصوص اشکلت علی المسائل 6. رسالة الاقطاب 7. منهاج العابدين 8. الجام العوام

[ یکشنبه 26 آبان 1392 ] [ 13:08 ] [ nima ]

[ ارسال نظر(0) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران